شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۹۹۹۲۴
تاریخ انتشار: ۳۰ دی ۱۳۹۸ - ۲۰:۲۵
در رثای استاد عبدالرضا حیاتی :

شوشان - رجبعلی کرد :

سر و کارش با قلم بود و نوشتن. در کار محو شده بود.فقط و فقط به فکر کار بود. آن هم کارهای فرهنگی. وقتی صحبت از معلمی و کار فرهنگی و قلم و قلم زدن میکنی کسی را تداعی میکنی که شیک و پیک و با پرستیژ و اتو کشیده است وقتی از نویسنده ای چیره دست و پرکار صحبت میکنی ، بیشتر او را در پس تو ها و پشت میز و با چراغ مطالعه جستجو میکنی اما او فقط یک نویسنده و قلم بدست نبود.

او جهادگر علم به دوش هم بود. قلم در دست و نوحه می نوشت و نوحه و مرثیه میخواند و علم بردوش در خدمت روستاییان و جنگ و جهاد بود. در دوران جنگ با او آشنا شدم. در جهاد اهواز.مسول تبلیغات گردان پشتیبانی جنگ جهاد خوزستان بودم نام و آوازه ی ایشان را شنیدم پیدایش کردم. مثل خرازی که انواع وسایل و ابزار را دارد همه کاره بود.هرکس او را در حین کار میدید در نگاه اول توی دلش میگفت این هرکاره هست نویسنده نیست. بی ریا و بی آلایش بی تکبر و بی تکلف. لبخند بر لب و برس رنگ در دست. آن روزها از چاپهای دیجیتالی و بنر خبری نبود. طاقه های پارچه سفید بود و سطل هایی از رنگ و تعدادی برس. دستی بر شعر و ادب داشت اما بیشتر از ازینکه با ادبیات آشنا باشد با آداب آشنا و مانوس بود به معنای واقعی کلمه باادب بود. شعر می سرود شعر حماسی و رسایی می نوشت نمایشنامه نویس بود اما خطاط هم بود و پلاکاردهای تسلیت شهدای جهادگر را مینوشت و زیر لب نوحه هایش را زمزمه میکرد. دستان هنرمندش آغشته به رنگ و لباس هایش رنگی بود اما دلی صاف چو آیینه داشت و وجودش یک رنگ بود. در دلش ولوله بود.

دلش برای شهدا می تپید دل در گرو انقلاب و امام و شهدا داشت. جهادگری مخلص و فرهنگی بود.در سرش شور حسنی بود اما همیشه در مواجه با دوستان تبسمی بر لب و حرفی برای گفتن داشت شوخ طبع و اهل مزاح بود. اگر غمی داشت آن را در درون خود دفن میکرد اما روحی لطیف و روحیه ای شاد داشت. وقتی آنگونه داغ شهیدان بر دلش و در کنار دوستان لبخدی بر لبش بود یاد این شعر افتادم :

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام 

نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

حقیقتا" نمادی از جهادگر مخلص بود. الحق در جهاد اکبر و جهاد اصغر پیروز میدان بود. در خوش مشربی و خوش اخلاقی سرآمد بود. او که نویسنده ای متدین بود از انجام کارهای پیش پا افتاده ابایی نداشت. گفتن و نوشتن این خصلت کاری آسان اما عمل کردن به آن کار هرکسی نیست. و او این چنین بود.یادم می آید بعد از قطعنامه که هنوز پادگانها و مقرهای جنگی برپا بود دعوتش کردم برای اجرای یک نمایش در مقر حضرت زینب(س) بدون هیچ عذر و بهانه ای پذیرفت و حتی درجابجایی و سایل کمک کرد و گروهش را آورد و خودش هم در آن نمایش نقش ایفا کرد. هم پیشکسوت جنگ و جهاد بود و هم پیشکسوت در نمایشنامه نویسی . وی به تمام معنا یک هنرمند واقعی بود که همزمان در چند رشته فعالیت داشت.

نویسنده،بازیگر، شاعر، مداح اهلبیت، مدرس بازیگری، خطاط، نقاش و داور هنرهای سمعی و بصری. عبدالرضا حیاتی نماد ایـثار وتواضع و تدین و اخلاق حسنه بود. بیش و پیش از همه ی این هنرهایی که بر شمردیم هنر انسان بودن را داشت. هیچ زمانی فخر نفروشید واین ویژگی های بر جسته بر تواضعش نکاست. یک بار از بان خودش در مورد داشته هایش نشنیدم. اهل مبالغه نبود باهمه دوست بود واین افتخارات هنری و لوح تقدیرها و تجلیلهایی که از ایشان میشد او را سر مست نکرد. همچنان متواضع و سر به زیر بود و راز سربلندی ایشان نیز همین بود.اصلا و ابدا به دیپلمهای افتخار ، افتخار نمیکرد. اینها همه برای ما درس است.عاقبت و سرانجام همه ی ما مرگ است. ما به دنیا می آییم برای مردن. وبا مرگ حیاتی دوباره میگیرم. حیاتی نیز حیاتی دوباره و جاودانی گرفت. اما برای این حیات دوباره باید توشه ای داشته باشیم. آیا چون حیاتی توشه ی آخرت را فراهم کردیم؟ نیک میدانم که او توشه ی آخرت را فراهم کرد با عمل خالصانه اش با علم مفیدش با قلم بی آلایشش با رفتار متواضعانه اش.

عاش سعیدا و مات سعید.

همکار و همسنگر داغدارت رجبعلی کرد

نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار