شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۶۳۱۴۷
تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۹۵ - ۱۵:۴۷
غلامرضا جعفری

در جامعه بلا زده ایرانی، مرگ خصیصه ای یکه دارد، اگر آب و آفتاب و خاک از جمله مطهرات و پاک کننده ها باشند و انسان مسلمان موظف به مصرف این عناصر در جهت تطهیر خود، مرگ گویا چنین وجهه ای دارد و با مردن، آدمی به جایگاهی ویژه دست می یابد، جایگاهی با خصیصه تطهیر.

بسیاری شنیده ایم که ایرانی جماعت با مرگ پیوندی کهن دارد و در ادبیات و تاریخش ردپای مرگ، همتای دیگر قهرمان ها، به وفور یافت می شود، در حقیقت قهرمان های اساطیری و افسانه ای و حتی آنانکه کالبدی حقیقی دارند ، رفتاری پیوسته رو در رو با مرگ داشته و مرگ ، از جمله شخصیت های حاضر در همه این روایت هاست.

روایت هایی که گاه از مرگ، صحنه ای اندوهناک می سازند و قهرمان قصه را دچار مردنی تلخ، و گاه در مرگی شیرین، قهرمان را غسل می دهند و شوری به پا می سازند، گاه نیز از مرگ چهره ای ابلیسی ساخته و شخصیت دیگر قصه را در نبرد با چنین ابلیسی روایت می کنند و در همه این روایت ها، مرگ شخصیتی فرید دارد ، شخصیتی که همزمان با حضور در قصه به عنوان یک طرف این جهان، فضای رستگاری قهرمان را به پیرنگی اصلی بدل می سازد.

رستگاری جدای از ویژگی های اجتماعی از جمله مفاهیم چندبعدی است که بعد آن جهانی اش امر مغفولی نیست و در  همه ما که ذهن و زبان مان با این واژه و معنای نهان و آشکارش آشناست، نوعی معنای آن جهانی می آفریند، خاصه در لحظه ای که عزیزی را به گور می سپاریم و یا حتی پیش از آن، درست در لحظه ای که نماز میت را به همراه جماعت گاه سوگوار و گاه نه، به جا می آوریم، اما به راستی چرا؟ چرا در ذهن انسان ایرانی به ویژه، مرگ چنین نقشی دارد و شخص رفته را ، هر که باشد و هر چه کرده باشد، در فضای دربسته ای فراتر از شناخت قرار می دهد؟!

و حالا مرگ شخصیتی همطراز با قهرمانان قصه و حکایت و تاریخ، آیت الله هاشمی مرحوم، که از اتفاق به نام یک قهرمان دیگر تاریخ،امیرکبیر، هم خوانده می شود، آدمی را به یاد رستگاری در دقایق آخر می اندازد، این بار اما مردی که هم مبارزه با قدرت در عهد رژیم سابق را از سر گذراند و هم در کنف قدرت سایه ساری داشت و هر کجا که نگاه می کردی حضورش را ملموس می یافتی،جامه خاکی وانهاد، مردی که در دوره ای فرمانده جنگ بود و سپس سردارسازندگی نامیده شد و درست در پس این دوره، عالیجناب و ... در  آخرین دقایق حضور این جهانی اش با روایتی بدیع، چهره ای تازه از یک قهرمان را در ذهن افسون زده ایرانی نشاند، مردی که آخرین نمازجمعه اش را به خاطره ای ماندنی بدل کرد و پس از بسیاری نقدها و نقضهایی که از دو جبهه داخلی شنید، امر مفقوده اجتماع ایرانی را یافت و ندای اعتدال را در جامه دولتی تازه سر داد، دولتی که امروز وامدار  مجاهدتها و تلاش های کسی است که درست در دقایق آخر، جامه رستگاری بر تن کرد و حالا قلب اجتماع، رفتنش را درد می کشد، شخصیتی که روایتش مخصوص به کنش خود اوست نه تابعی از میل کاتبان و همین است که باید گفت در میانه میدان، چنین مرگی نوشش باد.

برچسب ها: غلامرضا جعفری
نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار