شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۱۱۰۴۶۲
تاریخ انتشار: ۳۰ تير ۱۴۰۲ - ۱۶:۵۲
شوشان ـ محمد شریفی :

الف: معرفی اجمالی کتاب

"حِتَه - نغمه های غروب"، عنوان کتابی است: به قلم دکتر محمد کیانوش راد در ۱۰۰صفحه که در واپسین روزهای ۱۴۰۱ توسط انتشارات نسل روشن در تهران چاپ و منتشر و در نخستین روزهای فروردین ۱۴۰۲روانه بازار نشر و در اختیار علاقمندان کتاب قرار گرفت.
در پشت جلد کتاب مذکور در معرفی حته امده است:

حته کیست؟
"کیست این جوان روستایی پرشور و پرماجرا که هنوز یادش در ذهن و ضمیر و حافظه تاریخی مردم خوزستان مانده است.از روستای ناشناخته ی دُبّات شوش دانیال، که نامش مرزهای دیار خود را در نَوردید و فراتر از شوش و خوزستان داستان زندگی اش روایت شد.
داستان حته در بستر مناسبات جامعه دهقانی زمانه خویش شکل گرفت،روستایی دورافتاده و سنتی با جمعیتی کم و اقتصادی محدود که تحت سلطه شیخ طایفه، ارباب زمین‌ دار و ژاندارم حکومت باید تداوم می یافت..."آنطور که نویسنده در مقدمه کتاب شرح می دهد، به دلیل فقدان منابع مکتوب، نویسنده ناچار به این شد با روش مطالعه میدانی و گفتگوی شفاهی با اهالی روستای دبات و دیگر مطلعین و شاهدان عینی ماجراهای حته را به تصویر بکشاند.
کیانوش راد از مبارزان پیش از انقلاب بوده.بعد از پیروزی انقلاب در مشاغل بخشداری و فرمانداری تصدی امور اجرایی شد، اما خیلی زود از حوزه کارهای اجرایی دست کشید و دوباره به آموزش و پرورش برگشت و در مدارس مناطق محروم به تدریس پرداخت، تحصیلات دانشگاهی را با کارشناسی تاریخ شروع کرد،سپس در رشته علوم سیاسی موفق به اخذ کارشناسی ارشد و دکترا گردید،کم کم جذب دانشگاه شد.سال ۶۸معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه شهید چمران اهواز را عهده دار شد، از لحاظ مشی سیاسی به جریان چپ، همان طیفی که بعد از دوم خرداد ۷۶ "اصلاح طلب" نامیده شدند، تعلق خاطر داشت،در جریان کاندیداتوری سید محمد خاتمی،ریاست ستاد مرکزی استان خوزستان را عهده دار شد، در مجلس ششم به عنوان نماینده اول شهر اهواز به مجلس شورای اسلامی راه پیدا کرد، بنباد خوزستان شناسی را پایه گذاری کرد،روی اصول و آرمان های اصلاح طلبی تا آخر ماند و هیچوقت از مواضع اش عقب نشینی نکرد و هزینه های سنگینی از جمله زندان را بارها متحمل شد.

دکتر کیانوش راد علاوه بر نوشتن مقالات سیاسی و انتقادی متعدد در جراید کشور،در حوزه ادبیات داستانی نیز ید طولایی دارد،کتاب: حاج اقا خرمگس(سال نشر۱۴۰۱) و کتاب: بهترین وقت مُردن،را نیز در سال ۱۴۰۱ چاپ و منشر کرد، و کتاب حته - نغمه های غروب، سومین اثر ادبی دکتر کیانوش راد است که در واپسین رورهای ۱۴۰۱ به قلم این نویسنده پرکار وارد بازار نشر کتاب شده است،همچنین، کتاب سه سال در میان بختیاری ها دا در دست چاپ دارد. پرسشی که ذهن من را به خود مشغول کرده است، این است که دلمشغولی دکتر کیانوش راد به حوزه ادبیات آیا به معنای خداحافظی ایشان از دنیای سیاست است؟ یا خیر؟ در اینجا به معرفی اجمالی کتاب و نویسنده آن پرداختیم، در فصل های بعدی به تحلیل محتوایی و نقد کتاب خواهیم پرداخت.

ب: پیشینه تحقیق و پژوهش پیرامون شخصیت حته

تا کنون چندین کتاب و ده ها نوشتار در رابطه با شخصیت حته به رشته تحریر در امد، از جمله:
۱-هادی هیالی نویسنده جوان عرب که مولف چندین کتاب دیگر است، در کتاب،" بنویس حاتم بخوان حته" با نثری ساده و قابل فهم ماجراهای طغیان حته را در شوش علیه دولت شاهنشاهی در دهه های سی و چهل خورشیدی به تصویر کشانید.هیالی نقطه عطف این طغیان را مربوط به زمانی می داند که زمین‌های زراعتی حاصلخیز مردم شوش در راستای مکانیزه کردن و ایجاد کشت و صنعت ها مورد مصادره قرار می گرفت و روستاییان مقاومت می‌کردند و مواجهات خشنی بین ژاندارم‌ها و مردم صورت می‌گرفت و در نهایت به حوادث تلخی منجر می‌شد. در این میان شخصی به نام حاتم که خود نیز مورد ظلم واقع شده بود، رهبری قیام را بر عهده گرفته و در این راه کشته می‌شود.

۲- یوسف عزیزی بنی طرف از نویسندگان خوزستان در سال ۱۳۸۷ با انتشار کتابی به زبان عربی تحت عنوان: "حته و عیون شربت: مجموعه قصص"با روایتی دیگر حکایت حته را بازآفرینی می کند.
عزیزی بنی طرف در این کتاب تلاش می کند جنبه های مبارزاتی حته علیه رژیم شاه را برجسته تر بکند.
 
۳- عزیزی بنی طرف پس از استقبالی که از قصص : حته و عیون شربت ، شده بود، آن را به فارسی تحت عنوان:"حته، شط و مرداب" در قالب پانزده داستان كوتاه به رشته تحریر در می آورد که بهترین آن داستان حته است.

۴- دکتر محمد کیانوش راد اولین غیر عرب است که با مطالعه ی میدانی تلاش مضاعف داشته که بی طرفانه فرایند شکل گیری حوادثی که در دهه های سی و چهل در مناطق روستایی شوش دانیال به سرکردگی حته به وقوع پیوسته بود، ارائه نماید. حاصل آن مطالعات، کتاب: *"حته- نغمه های غروب"* بود که دکتر کیانوش راد با نگاهی واقع بینانه آن را به رشته تحریر در آورد. در گفتارهای بعدی به نقد آن خواهیم پرداخت.

ج:غفلت نویسندگان
اصولا در سبک داستان نویسی واقع گرایانه عنصر تخیل و اغراق و همچنین تعابیر و اصطلاحات فلسفی کارکرد چندانی ندارد، نویسنده وقتی می خواهد یک رخ داد تاریخی که در یک زمان و مکان معین اتفاق افتاده است را بازآفرینی و تصویرسازی بکند، دامنه اشتهار و معروفیت موضوع در چینش ساختار داستان بسیار ساده است، مثلا اگر موضوع داستان حول زندگی میرزا تقی خان امیرکبیر یا دکتر محمد مصدق باشد، این دو شخصیت در حد وسیع در سطح افکار عمومی مردم ایران و حتی جهانیان شناخته شده هستند، در این حالت نویسنده بی نیاز از مقدمه چینی، زمینه سازی و بسترسازی است، در حالت دوم اگر موضوع داستان در یک محدوده جغرافیایی کوچک و شعاع معروفیت قهرمان نقش اول آن در حد چند روستا و شهر کوچک باشد، کار داستان نویس سخت و دشوار می شود، در این حالت نویسنده باید ساختار و پیکره داستان را با خلق پیش زمینه های خلاقانه با بکارگیری نثری شیوا،ساده و دلنشین عوامل اصلی و پیرامونی که باعث وقوع حادثه شده  است را طوری طراحی کند که نه خواننده خسته بشود و نه خواننده با سیل تناقضات،ابهامات و اصطلاحات محلی پیچیده دچار سردرگمی بشود.یوسف عزیزی بنی طرف موقع نگاشتن داستان حته، بدون پرداختن به پیش زمینه ها و فراهم کردن بسترهای بایسته و رعایت ساده نویسی با نگاهی فیلسوفانه و نثری تقریبا دشوار به شرح ماجرای حته پرداخت، عزیزی بنی طرف در خلق واژه های سنگین و اصول و قواعد ادبی مهارت خاص خودش را دارد. اما به آسانی از زمینه چینی و بستر سازی عبور کرده است.

هادی هیالی با نثری شیوا و عامه پسند داستان حته را روایت کرد، اما به علل و عوامل اصلی نپرداخت و از عناصر تخیل و اغراق در حد زیاده از انتظار معمول استفاده کرده است،چون نقد یوسف عزیزی بنی طرف و هادی هیالی موضوع این نوشتار نیست، بحث مربوط به آن دو عزیز را همینجا به پایان می رسانم و در نوشتارهای آتی، اگر عمری باقی بماند به آنها خواهم پرداخت، اما آقای دکتر کیانوش راد که یک شخصیت سیاسی و غیر عرب است شرح جدیدتر و بهتری از فراز و فرودهای شوش دانیال و رخ داد حته را به نمایش می گذارد که در جای خود و در همین نوشتار به آن خواهیم پرداخت. نویسندگانی که رخ داد حته را به تحریر در آوردند، از کنار چهار عنصر اصلی که علل و عوامل اصلی رخ داد مذکور بودند به سادگی گذشتند، این عناصر عبارتند :از :
الف: چگونگی تملک خانواده های نظام السلطنه مافی که اصالت کُرد داشتند و در قزوین و تهران ساکن بودند، هیچکدام از نویسندگان توضیح ندادند که این خاندان چطور و چگونه زمین های حوزه کرخه را تصاحب کردند؟  مستوفی ها چه کسانی بودند؟  و به چه نحوی بر دارایی های خانواده های نظام مافی تملک پیدا کردند؟

ب: تولد حته مقارن با آخرین مرحله ی نظام ارباب رعیتی بود، دوره کودکی و نوجوانی حته مصادف بود با اصل چهار ترومن که در ایران تحت عنوان انقلاب سفید با الغای نظام ارباب رعیتی به مرحله اجرا در آمد، طغیان حته و مرگ وی در زمانی اتفاق افتاد که بعضی از مراجع و علما از جمله آیت الله بروجردی و آیته الله خوانساری با اصلاحات ارضی مخالفت کردند، در فرایند اصلاحات ارضی زمین های کشاورزی از مالکان و فئودالهای بزرگ گرفته شد و به کشاورزان داده شد.

ج: بعد از انجام اصلاحات ارضی در ایران، طرح کشت و صنعت ها و کشاورزی مکانیزه در دستور کار قرار گرفت و خوزستان قطب بزرگ کشاورزی ایران به عنوان پایلوت در دستور کار قرار گرفت، در دزفول ، شوشتر و هفت تپه کارها تا حدودی خوب پیش رفتند، اما در مناطق عشایری شوش اختلالات شدیدی که یکی از آنها طغیان حته بود، درد سرهای زیادی ایجاد کرد.
 
د: جریان چپ مارکسیستی در ایران دو سیاست متفاوت در برابر اصلاحات ارضی در ایران در پیش گرفتند، حزب توده به دلیل ملاحظات اتحاد جماهیر شوروی که در دهه چهل با شاه رابطه نیرومندی برقرار کرده بودند و کارخانه ذوب آهن را روس ها در اصفهان احداث کردند اصلاحات ارضی ایران را مورد ستایش قرار می دادند و تحلیل روزنامه پراودا ارگان رسمی حزب کمونیست شوروی اقدام شاه را یک اقدام سوسیالیستی ارزیابی کرد، اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه که سازمان های چریکی چپ با مشی مسلحانه مثل چریک های فدایی خلق شکل گرفتند، این سازمان ها شورش دهقانان آذربایجان به رهبری آشو و شورش حته در خوزستان که هر دو بین سالهای ۴۷ تا ۴۹ همزمان رخ داده بودند، در بیانیه ای که آن را در سال ۵۳ نوشتند و آن را منتشر نکردند، از حته به عنوان رهبر قیام دهقانان عرب های خوزستان علیه ستم شاهنشاهی یاد کردند.( بیانبه مذکور سال ۹۳ منتشر شد).اینجا بد نیست شرح مختصری از خاندان نظام مافی در شوش ارائه بدهم.
میرزا حسینقلی خان نظام السلطنه مافی منسوب به ایل مافی از ایلات اطراف قزوین است که اصالت کُرد دارند.طوایف مافی سابق بر این به فرمان شاه عباس از کوهستان ساوجبلاغ کوچانیده شدند و به ری و قزوین تبعید شدند.حسینقلی خان مافی در دوره سلطنت ناصرالدین شاه قاجار از قزوین به تهران مهاجرت کردند.حسینقلی خان در دوران قاجار مناصب و مقام های زیادی گرفت.
در سال ۱۳۰۳ قمری حاکم خوزستان گردید.《 فرهنگ علوم سیاسی، غلامرضا علی بابایی ج ا ص۴۹》 حسینقلی خان مردی فاضل، ادیب، سخت کوش، لجوج و جاه طلب بود. وی عشق وافری به کار داشت ولی به مرور، طی سالها خدمت دیوانی نسبت به عده‌ای از رجال و تدریجاً اوضاع کشور بدبین شد و به شدت از اوضاع انتقاد می‌کرد و این انتقادات خصوصاً تا آغاز انقلاب مشروطیت ادامه داشت. به واسطۀ کاردانی بسیاری از مسئولیتهای مهم کشوری خصوصاً در مواقع ضروری به وی تفویض می‌شد...بعد از قتل امین السلطان در۱۶ ذی القعده ۱۳۲۵قمری به مدت پنج ماه رئیس الوزرا شد. از وقایع مهم این دوره بمب اندازی به سوی کالسکه محمدعلی شاه بود. در نتیجه رابطه مجلس و شاه به شدت به هم خورد و وضع حسینقلی خان بدتر شد و وی در صدد استعفا برآمد ولی پذیرفته نشد.وی در این رابطه می‌گوید: «کار در تهران آن قدر سخت است که هر ساعتش مرگ است"سه سالی که حسینقلی خان نظام مافی حاکم خوزستان بود تعدادی از طوایف کُرد در پی حمایت نظام مافی در اطراف شوشتر و شوش ساکن شدند. بعضی از خانواده های نظام مافی املاک زیادی یا به ارزانی خریدند و یا به شیوه های دیگر به تملک در آوردند.
محمدعلی خان نظام مافی دومین شخصیت خاندان مافی است که در شوش و خوزستان املاک و دارائی های زیادی داشت که وی را نباید با حسینقلی نظام السلطنه مافی اشتباه گرفت،وی  تحصیلاتش را در ایران آغاز کرد و در سن پترزبورگ روسیه در رشته حقوق ادامه داد و پس از بازگشت به ایران به تدریس در مدرسه سیاسی مشغول شد، مدتی نیز حاکم بوشهر و بنادر جنوب بود.پس از آن‌که با مرگ عموی پدرش حسینقلی خان نظام‌السلطنه مافی لقب او به پدرش رسید، لقب پدرش را که سالار معظم بود گرفت. در انتخابات دوره سوم مجلس شورای ملی از خرم‌آباد به نمایندگی انتخاب شد، اما پیش از آن‌که به مجلس برسد، با پیش‌رویِ ارتش روسیه به سوی تهران در جریان جنگ جهانی اول، مجلس تعطیل شد. شماری از نمایندگان به کرمانشاه مهاجرت کردند و پدر او، رضاقلی خان نظام‌السلطنه مافی با حمایت آلمان و عثمانی «حکومت ملی» در این کشور برپا کرد و سالار معظم را وزیر خارجه‌اش کرد.

محمدعلی‌خان در پی مرگ پدرش در سال ۱۳۰۲ لقب نظام‌السلطنه گرفت. پس از روی کار آمدن رضاشاه در دوره ششم مجلس به نمایندگی بوشهر رسید، اما با پایان این دوره از سیاست کناره گرفت و به رسیدگی به املاک خود مشغول بود....محمدعلی خان نظام‌مافی در دوره رضا شاه در کابینه هژیرحدود سه ماه وزیر دادگستری بود و سال بعد با تشکیل نخستین دوره مجلس سنا، سناتور انتخابی خوزستان شد. در سال ۱۳۳۱ که دکتر مصدق در صدد انحلال مجلس سنا برآمد و از ورود سناتورها به مجلس جلوگیری کرد، این مجلس در خانه او تشکیل می‌شد.《تحولات سیاسی و  اجتماعی ایران در دوران پهلوی تالیف علیرضا امینی ص ۲۵۰ چاپ ۱۳۸۱》 در دوره بعد هم سناتور خوزستان بود.بیمارستان نظام‌مافی شوش با موقافات محمدعلی خان نظام مافی ساخته شد.وی  از ملاکین تراز اول ایران بود. روستای مهرآباد که فرودگاه در آن ساخته شد، ملک خانوادگی‌اش بود.وی مالک تمام زمین های جنت آباد نیز بود.

نظام مافی آثار خیریه زیادی نیز برجای گذاشت، از جمله بیمارستانی برای شهر شوش در سال ۱۳۵۲ بود که تا آن زمان بیمارستان نداشت. این بیمارستان در زمینهایی به وسعت حدود چهار هکتار در مجاورت روستای عمله تیمور با زیربنای اولیه ۲۵۰۰ مترمربع ساخته شد که علاوه بر بخشهای درمانی و زایشگاه، دارای خانه‌های سازمانی برای سکونت کارکنانش نیز بود. این بیمارستان به نام خود او نامگذاری و اداره اش به جمعیت شیر و خورشید سرخ سپرده شد.《تحولات‌ سیاسی... همان .بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، تالیف حمید روحانی، تهران چاپ یازدهم ، ج ۱ ص۹۴ سال ۱۳۶۰》زمین های کشاورزی محمدعلی خان نظام مافی در جریان شورش حته مقدار زیادی از آنها را وقف امور خبریه، بخشی را اجاره داده بود و مباشران وی آنها را سرپرستی می کردند....

د: چکیده داستان حته
حته دوران کودکی و نوجوانی را در نهایت فقر و بدبختی در روستای "چیجالی" در دهی در نزدیکی شهر شوش در  کلبه ای بدون در و دیوار سپری کرد.اسم پدرش جعلّوش، اسم مادرش عبیسه و سخت عاشق و دلداده بلوده بود،حنوش و ازریزر براددهای حته بودند. زندگی شان از راه پرورش گاومیش می گذشت.  چند تائی گاومیش داشتند که حته در دشت ها آن ها را می چراند،حته در نوجوانی چایک بود و سیمای مردانه اش با  جوانمردی عجین شده بود.  
در چیچالی ،حادثه ای ناگوار برایشان رخ داد که ریشه در  فقر و مسکنت دارد.پاییز بود، مادر پیر حته در کلبه نشسته بود و داشت شیرها را می جوشاند. گاومیشی که در آن حوالی بود رَم می کند و  به کپر جعلوش حمله ور می شود، کپر فرو می ریزد و مادر حته در زیر آوار آخرین نفس را می کشد، چه دردناک است که خانه ای با شاخ گاومیشی فرو بریزد و در زیر آوار ان انسانی بمیرد، خودتان حدیث مفصل بخوانید از حکایت مسکنت و فقر که چگونه دمار از روزگار فرودستان چیچالی و دبات در می آورد.بعد از این واقعه جعلوش و حته و ازریزر به روستای ابا و اجدادی خودشان "دبات"  بر می گردند، روحیه و خلقیات حته کم کم تغییر می کند. او درس نخوانده است، به مدرسه نرفته است، مشق نظامی ندیده است، اما با همه ی ژاندارم ها و ادم های ارباب یک تنه حریف است و از پس همه ی آنها هم خوب بر می آید.برای سرش جایزه بزرگ تعیین کردند، اما او باهوش است، دهقان های عرب،بختیاری و کردها ردِپایش را نشان هیچکس نمی دهند، برایش آذوقه می فرستند. کمکش می کنند، حته که مدت کوتاهی در زندان اهواز واقع در چهار راه زند کنونی مراحل حبس را می گذراند، با جمال معلم مبارز دبیرستان شاپور اهواز آشنا می شود و شعرهای ابونواس اهوازی را به کمک وی از بر می کند، حته سواد نداشت اما شعرهای ابونواس را بهتر از هر شاعری درک می کرد، او از زندان موفق به فرار شد و در چاهک فاضلاب خودش را ساعت ها پنهان کرد تا دست ماموران به وی نرسد.... او یک پایش به العماره عراق و پای دیگرش در ایران بود... حته با خیانت دو تن از همراهان خودش، "یلول" و :سید عبد"  از پایِ درآید، درست عین همان بلایی که در خاک عراق به سر سپهبد تیمور بختیار در همان سال آورده شد.
باید کتاب کیانوش راد را خواند و با کمک تصویرسازی هایی که انجام داد حکایت حته را مرور دوباره کرد.

ه: تصویر سازی های بدیع دکتر کیانوش راد در پردازش داستان حته
در سطر های نخستین صفحه اول کتاب که تحت عنوان: مقدمه ناشر بیان شده، آمده است: " ... گیاه خشک و پژمرده می شود و انسان نیز مانند گیاه از بین می رود اما تنها کلام، افکار و آثار او باقی می ماند... " نویسنده ضمن گزارشی از چگونگی مطالعه میدانی و ارتباط گیری با مردم و شاهدان بجا مانده از روزگار حته در صفحه ۱۸ کتاب می نویسد: " شوش شهر داستان هاست،شوش هزاران داستان ناگفته و خاموش در دل خود دارد."
:... سخن به حته دباتی رسید، کسی که در دهه ی سی و چهل خورشیدی نامش را نسل ما شنیده اند.مرام و منش و زندگی حته در هاله ای از ابهام قرار دارد." ( صفحه ۱۸)کیانوش راد در کتاب حته تلاش می کند، ابهام زدایی کند،طرح مسئله می کند، فرضیه می سازد، با روش علت و معلولی دنبال پاسخ ها می گردد.در صفحه ۲۴ ازریزر برادر بزرگ حته را اینگونه معرفی می کند: " ازریزر چند سالی از حته بزرگتر است،اما حته همه کاره است، او را بخاطر جثه کوچکش " ازریزر" می خوانند، عرب ها کاهی اسامی را مصغر می کنند.ازریزر به معنای گنجشک کوچک است....."
نویسنده در جای جایِ داستان، کلمات و اصطلاحات عربی را برای خواننده زیرکانه و بدون توضیحات زائد به فارسی سلیس ترجمه می کند. در صفحه ۲۴ کتاب، حته به سید بودن سید عَبِد شک می کند، سید عبد در پاسخ به شک و تردیدهای حته، اعتراف می کند و می گوید: " آره من سید نیستم،اما همه به من سید می گویند. لابد به درد این مردم می خورد،دروغ که همیشه بد نیست،برخی دروغ ها بودنش خوبه و حتی لازم هست،مردم با دروغ زندگی می کنند،این مردم گاهی از من معجزه می خواهند،یک بار به آنها گفتم والله من سید نیستم،نزدیک بود مرا بکشند،فقط شانس من این است که عراقی هستم،کسی خانواده من را نمی شناسد، عرب های اینجا اصل و ریشه ی همدیگر را تا هفتاد پشت بلدند.

حته قاه قاه خندید و گفت: شیطان را درس می دهی.." (صفحات ۲۴ و ۲۵)
شک حته به سید عبد درست بود، سید عبد همان بود که در خاک عراق سه تا گلوله به شکم حته خالی کرد، او نفوذی ساواک بود، که نیروهای امنیتی به طمع دادن پول های زیاد، او را تطمیع کرده بودند ... "حته با حسی از اندوه و بی تابی... شعر ابونواس  که در زندان اهواز از جمال ، یاد گرفته بود با خودش زمزمه می کند:
َدَع الرسم اللدی دَثَرا
یقاسی الریح و المطرا
و.....یعنی : رسمی که در گذر زمان نابود شده و باد و باران به فنا داده است رها کن و از آنهایی باش که لذت زندگی را [در مواجهه] با خطرهای بزرگ[ لذت بخش] می بینند."
( صفحات ۲۶ و ۲۷‌کتاب) صفحه ۳۱ کتاب اینگونه شروع می شود: " ظلم و ستم مستوفی، کشاورزان روستای دبات را خشمگین کرده است، کل محصول را از کشاورزان گرفته است.... سهم کشاورزان پرداخت نشده است.فقر و فلاکت بیداد می کند.
".... مستوفی که می آید یک نفر مسلح به نام ضابط همراهش هست،گاهی هم سربازی از ژاندارمری او را همراهی می کند و رئیس پاسگاه هم می آید ..‌‌‌.. آن روز مستوفی بدون ژاندارم آمد و فقظ ضابط او را [ اسکورت] می کرد.مردم شروع به اعتراض کردند، حنوش برادر حته سردسته معترضان بود.... مستوفی تهدید می کند، روستائیان به مالک حمله می کنند،حته مستوفی را به زیر لگد می کشد و ساعت مستوفی را از دستش در می آورد،ژاندارم ها دبات را محاصره کردند، پسران جعلوش یعنی: حنوش و ازریزر را گرفتند و با خود بردند[ اما حته از دست آنها فرار کرده بود]. "
جعلوش هراسان است و سید فهد کار مستوفی و ژاندارم ها را عین ظلم می داند.
شیخ قبیله با ژاندارم ها و مستوفی همکاری می کند، دباتی ها دست به تلافی می زنند.گوسفندهای شیخ روستای کوت را غارت کردند.یکی از آدم های شیخ کشته می شود و قتل دیگری را به پای حته گذاشتند.اوضاع پیجیده تر می شود، شیخویت و کدخدامنشی جواب نمی دهد.رئیس پاسگاه گفت: حته شرور و یاغی است اگر شیخ هم رضایت بدهد ما قبول نمی کنیم، دستور امده تا حته را به دادگاه نظامی اهواز بفرستیم..."
( صفحات ۳۴ و ۳۵ کتاب)

حته را با نیرنگ و اعلام رضایت شیخ به روستا آوردند و تخت الحفظ به هنگ ژاندارمری دزفول و از آنجا او را به لشکر ۹۲ زرهی اهواز انتقال دادند و دادگاه نظامی تا مرحله دادرسی بعدی حته را به زندان خیابان زند اهواز نزد برادرانش منتقل کردند."( صفحه ۳۵ کتاب)
حته موقع اعزام به جلسه دادگاه در حالی که به دستانش دست بند زده بودند، از چنگ سربازها فرار می کند و خودش را به داخل اگوی فاضلاب می اندازد. داخل اگو به حالت چمباته نشست تا هوا تاریک شود ..."(صفحه ۳۸)و هر چه نیروهای نظامی و انتظامی می گشتند هیج رد و اثری از حته پیدا نکردند.... بوی تند گنداب و شیرابه ها .... حالش را بهم ریخته بود....بوی تند کثافت یک شهر آزارش می داد....بوی فاضلاب با شستن نمی رود و تا ابد بوی گنداب همراهش بود"( صفحه ۳۹ کتاب) اما تنها راه نجات خودش ، خانواده اش و مردم فلاکت زده صبر و تحمل و استقامت بود. حته بدتر از هفت خان رستم خودش را به کواخه می رساند:به خانه های حلبی و کپری که در آخر شهر واقع بود آخر آسفالت یا کواخه می گفتتد، یعنی آخر شهر انتهای دنیا [و نهایت بدبختی]....(صفحه ۴۰)حته با هزار یک درد سر با کمک نعیم اهواز و الباجی و عبدالخان را با پیکاب پشت سر می گذارد.به شوش نزدیک می شوند، دیگر راه ماشین رو نیست،نعیم حته را پیاده می کند.نعیم می گوید: شرافت مرد به حمایت از قوم و نسب خویش است،در موقع به خطر افتادن یکی از افراد طایفه ....‌احساس همدردی بقیه فوران می کند. کار نعیم در همین راستا معنا می شود.( صفحه ۴۵ کتاب)
حته پس پیاده شدن از ماشین و خداحافظی با نعیم، نیم نگاهی به شهر شوش می اندازد،سکوت بر شهر حاکم است.... شهر خسته و خاموش است و خبری از شیپورهای شاهانه ی پایتخت زمستانه هخامنشیان نیست...." ( صفحه۴۶)
"... با احتیاط اطرافِ خانه محقر و کپری شان را بررسی کرد....بلوده را می بیند که در کنار مادرش گاومیش ها را می دوشد،
عبیسه گفت: این بلوده است. آماده است تا کمکم کند." (صفحه ۵۰)
بلوده عاشق حته است و حته بخاطر عشق بلوده قدم هایش را حساب شده بر می دارد، او هم می جنگد و هم برای زنده ماندن و زندگی کردن با بلوده نقشه هایش را عاقلانه جلو می برد،برای همین است که در تمام تعقیب و گریزها همیشه چهار قدم از ژاندارم ها و ماموران مستوفی جلوتر است....دست ژاندارم ها را خوب می خواند، ژاندارم ها را خلع سلاح می کند، چند جوان دیگر به او ملحق می شوند و مسلح به تفنگ و فشنگ هستند،بیشتر شیوخ امضاء کردند که حته یاغی و دزد و ضد حکومت است،سید تفاخ و سید فهد نامه را امضاء نکردند." ( صفحه ۵۷)
لوزه گفت: تا حالا دو ژاندارم کشته شده است ، باید به عراق بروی...؟
حته گفت: به عراق بروم چه کنم؟ جوانی من، پدر و مادرم، زمین و زندگی، [عشقم] و خانه ام اینجاست." ( صفحه ۵۸)با اصرار لوزه به عراق رفت، جبریه و ستار را با خودش به‌ العماره برد  اما همچنان‌ مخفیانه به دبات می آمد" حته دو پسر دارد ، شجاع و ستار، به همین خاطر به او ابوشجاع هم می گویند." فکر بلوده و خاطره دیدنش را در آن شب مرور می کند،حته آدم دیگری شده است، شعر ابونواس اهوازی را با خودش زمزمه  می کند.‌(  صفحه ۵۹)
آتشش برای دیدن بلوده تند و تندتر می شد، سوزش شعرهای ابونواس را بر قلبش حس می کند..." ( صفحه ۶۰)

کیانوش راد توسل به سحر و جادو در میان بعضی از طوایف عرب حوزه کرخه را مورد تقبح قرار می دهد."بازار ساحران در بعضی مناطق هنوز هم داغ است... در برخی مناطق و در رسوم محلی پس از دفن جسد تازه مرده...ساحران یا عوامل آنها با نبش قبر ، پنهانی تکه ای از گوشت میت را جدا می کنند و با آن معجون و [ طلسمی] درست می کنند و به افراد می دهند تا او را سحر کنند. ( صفحه ۶۱)رئیس ژاندارمری هم دنبال به کارکیری سحر و جادو است" [ تا حته را به تله بیندازد] ( صفحه ۶۳)" برخی از شیوخ دوباره به حته پیغام می دهند که بیا و تسلیم شو و با دولت نجنگ ..." حته در جواب می گوید: آنها مرا مجبور کردند تا به عراق  فرار بکنم... من آدم عراق نیستم ، خرابکار و شورشی هم نیستم( صفحه ۶۵)عبیسه گفت: بلوده پسر عمو دارد... دختر عمو حق پسر عمو است." ( صفحه ۶۹)حته اصرار می کند که خواهرش از بلوده خواستگاری کند.
"بوی‌قُرنفل، گیاه خوشبو و محبوب زن عرب در اتاق محقر بلوده پیچیده بود،... او حواب بله‌ را به خواهر حته داده بود.( صفحه ۷۱)پس از جاری کردن صیغه‌ عقد توسط سید تفاخ ، حته در تاریکی شب بلوده را بر پشت اسب زین کرده اش نشاند و به سمت العماره عراق تاخت.....( صفحه ۷۴)
فرمانده پاسگاه می گوید: اگر حته قبول کندکه دست از شرارت بردارد.... از طرف دولت برای او امان نامه می گیرد....حته در جواب می گوید: اگر آیت الله نبوی در دزفول امان نامه را تضمین بکند من خودم را تسلیم می کنم.( صفحه ۷۷)آیت الله نبوی رئیس ژاندارمری را دعوت کرد و از ایشان پرسیدند، اگر امان نامه بدهیم، بعدش با حته کاری ندارید؟ فرمانده هنگ ژاندارمری گفت: ما او را به محض تسلیم شدن دستگیر می کنیم، او یاغی و شورشی است....
ایت الله نبوی گفت: می خواهند خدعه کنند، من ضامن نمی شوم،من عمله ی ژاندارم نمی شوم" ( صفحه ۸۰)حته گفت:از خود شاه دستخط و امان نامه بیاورند،سرهنگ‌ کشاورز قبول کرد، سرهنگ کشاورز برای به دام انداختن حته نقشه می کشید و حته برای خلع سلاح کردن ژاندارم ها ...
سرهنگ کشاورز در مضیف شیخ گفت: اگر حته را نکشیم فردا حته های دیگری دست به شورش خواهند زد‌( صفحه ۸۴)حته بعد از آنکه متوجه نقشه شد،کلت را بیرون کشید و سرهنگ کشاورز را نقش بر زمین کرد.یاران حته که بیرون از مضیف کمین کرده بودند سر رسیدند،درگیری بالا گرفت...ژاندار طهماسبی قطع نخاع شد،اما زنده ماند، شیخ و پسر برادرش هم کشته شدند "(صفحات ۸۷ و ۸۸)برای زنده یا مرده حته جایزه تعیین می کنند ، یلول یکی از افراد حته را تطمبع می کنند و به او می گویند، اگر حته را دستگیر کنی و یا او را بکشی به تو امان می دهیم و پول زیادی هم به عنوان جایزه به تو خواهیم پرداخت..( صفحه ۸۸)
در آخرین غروب سال ۴۹ حته با خواندن اشعار ابونواس نغمه خوانی می کند.
یلول برگشت،سید عبد آهسته به یلول‌‌ گفت: یلول الان وقتش است، اگر همین الان حته و برادرش را نکشیم دیگر این فرصت پیش نخواهد آمد...سید عبد قلب ازریزر را با سه گلوله هدف قرار داد. همزمان یلول شکم و بازوی حته را با گلوله سوراخ سوراخ کرد....

آنچه مرور کردید گوشه ای کوچک از تصویرسازی های کیانوش راد است که واقعه حته را هنرمندانه به تصویر می کشاند. باید کتاب را خواند.در کتاب صدها پرسش و اما و اگر وجود دارد....
نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار