صفحه اصلی | سرویس عکس | آرشیو | جستجو | تبلیغات | درباره شوشان | تماس با ما | پیوندها

نسخه قابل چاپ

» متن کامل

هنوز در بند نام ها ...

شوشان - سیدجعفرفاطمی نوش آبادی :  ترا چه بخوانم ؟

"بهرام"،"خسرو"،"قاطع"،"منصور"،يا "صمصام الحق"؟

به سبك زبورخوانان "قائم"يا به زبان تورات (لغت تركوم)"قيدمو"؟ يا به رسم صحف ابراهيم "صاحب" بخوانمت؟

يا مهدي بزرگ كه در تورات عمراني"ماشيع"لقب گرفته است؟

آري تو "فردوس اكبر" رومياني وبراي فرنگيان در كندرال "خجسته "اي.

زردشتيان "سروش ايزدت"مي خوانندودر عهد قديم "پسر انساني".

چه بخوانمت ؟ اي ناياب ترين در‍‍‍‍‍ّ هستي!عدالت گستر بزرگ!"فيروز"يا "شماخيل"يا "لسان الحق"؟

چه تفاوت دارد نامت چه باشد؟

 در حيرتم ! با نگريستن به برگ برگ تاريخ حقيقتي تلخ را يافتم.

واحيرتا! همه اديان ، همه ملل، همه انسانهايي كه به تاريخ پيوسته اند،در هركجاي زمين ودر هر كجاي تاريخ تورا مي شاخته اند و مي شناسند وتو از همه غريب تر مانده اي آقا!وچقدر ما منتظران تو ستمگريم ! چرا منتظرت نيستيم ؟

اگركسي معترض است ، بگويد پس چرا اين همه ظلم ؟ اين همه نابساماني؟ اين همه نامهرباني وسرگرداني! اين همه بغض ! اين همه هرم نفس گير آه ! اين همه فراموشي؟

ماكه مي دانيم "منتظران مصلح خود بايد صالح باشند" پس چرابراي اصلاح خود گامي برنداشتيم تا آقابيايد ؟ چراهنوزجاده خالي است؟ دلم مي سوزد ؛ چشمانم هم...

جايي خواندم : " انتظار نداشته باشيد كسي را كه منتظرش نيستيم بيايد، موعود منتظر ،‌انتظار چشم هايي را مي كشد كه جز نگاه وآه چيزي ندارند."پس اگرعاشقي ،‌منتظري‌ومنتظر ستاره باران عدالت در آسمان ستمديده مان هستي؛‌معتقد باش كه او خواهد آمد، اگرمنتظرش باشي خاضعانه وصادقانه. چرا كه" آسمان ركوعي كرد وخداوند به او اين همه ستاره بخشيد،ركوعي بايد تاآسمان قلبتان ستاره باران شود" آوخ ازاين همه كلمه ، از رقص واژه ها ! چرا همه در ميدان حرف مانده ايم ! درحالي كه مي دانيم ميدان عمل چندين وادي والاتراست .

1382-1385 © کلیه حقوق برای پایگاه خبری شوشان محفوظ است

برداشت مطالب با ذکر منبع بلامانع است