صفحه اصلی | سرویس عکس | آرشیو | جستجو | تبلیغات | درباره شوشان | تماس با ما | پیوندها

نسخه قابل چاپ

» متن کامل

سياه مكان ليراوي بوشهر در افق فرهنگ مردم

سياه مكان ليراوي بوشهر در افق فرهنگ مردم

حميدرضا اكبري-افروز موحد

 

پيشگفتار

شوشان : بايد اعتراف كرد كه پژوهش، كاري بسيار سخت، طاقت‌فرسا ولي در عين حال شيرين و لذت بخش است. در اين تحقيق ساختار فرهنگي روستايي را بازگو مي‌كنيم و راجع به مردمي سخن به ميان مي‌آوريم كه سالها در رنج و مشقت زندگي سرافرازانه‌اي داشته و گاهي در برابر استبداد و زور ايستاده و مبارزه كرده‌اند. همراه با فرهنگها، آداب، رسوم و باورهاي بكر دست نخورده‌اي كه انسان را به شعور مي‌رساند. فرهنگ اين روستا نمونه‌اي از الگوي خوب فرهنگ روستايي در ايران زمين است.

ليراوي در تاريخ:

همانطور كه مي‌دانيم روستاي سياهمكان بزرگ جزء روستاهاي منطقه ليراوي مي‌باشد. لذا لازم است قبل از هر سخني در خصوص اين روستاي تاريخي مختصري نيز در خصوص منطقه ليراوي و قدمت تاريخي آن شرح دهيم. ليراوي در دوره ايلاميان 3000-1000 قبل از ميلاد قدمت داشته و در سده‌هاي ششم و هفتم ليراوي نام يكي از طوايف مقتدر لر بوده است، كه مناطق تصرف شده آنها در نواحي ساحلي و كوهستاني كهگيلويه، كم كم از قرن هشتم به بعد به اين نام شهرت مي‌يابد. در دوره هخامنشي نيز منطقه ليراوي طبق كتيبه داريوش جزء ساتراپ پارس (استان پارس) مي‌باشد يا محسوب مي‌شده است.

در كتاب راهنماي خليج فارس اثر ج.ج لوريمر به ترجمه آقاي محمدحسين نبوي آمده است:

ليراوي تنها منطقه‌اي از سرزمين بهبهان است كه در كناره دريايي ايران واقع شده و منطقه خوزستان جنوبي را از هنديجان و منطقه بنا در خليج فارس نزديك حيات داوود جدا مي‌سازد. حدود ليراوي در ساحل خليج از نقطه 7 ميلي شمالي تا سبزپوشان (روستاي بنك) 31 ميلي جنوب شرقي ديلم امتداد دارد و از سمت داخلي جهت مقابل دريا يك رشته كوه دريايي كم ارتفاع به طول 6 ميل در طرف شمالي منطقه به اين رشته كوه محدود مي‌شود و در جانب جنوب 18 ميلي دريا ارتفاع اين رشته كوه واقع در پشت ديلم به 1000 پا مي‌رسد.

در فارسنامه نيز اهالي كهگيلويه را به  دو قسمت زيركوه و پشت كوه تقسيم مي‌كند كه منطقه ليراوي جزء ناحيه زير كوه مي‌باشد كه در اصل با الوار پشتكوه از يك طايفه‌اند.

در بهمن سال 1374 كه بخش ديلم به شهرستان ارتقاء يافت داراي دو بخش مركزي و بخش امام حسن شد.

1ـ بخش مركزي به مركزيت ديلم.  2ـ بخش امام حسن به مركزيت شهر امام حسن

بخش مركزي خود به دو قسمت مي‌شود:

الف) دهستان ليراوي شمالي به مركزيت روستاي سياهمكان

ب) دهستان ليراوي حومه با مركزيت روستاي عامري به ترتيب با 16 و 6 روستا

بخش امام حسن هم به دهستان ليراوي جنوبي و دهستان ليراوي مياني به ترتيب با 11 و 10 روستا.

علت نامگذاري روستا به اين نام

علت نامگذاري روستاي سياهمكان يا در تلفظ عاميانه سهكون به اين نام به خاطر اين بود كه طايفه‌اي با پوست سياه كه در پهلوي روستا در زير درختان سبز و بلندي به نام گز سكونت داشتند، ولي اين سياهان روستا را به وجود نياورده‌اند. موسس يا باني اين روستا شخصي به نام اكبر غالب كه جهت علف‌خواري و چراي دامهاي خود به اين منطقه يعني ليراوي عزيمت نموده و زمين كرايه مي‌كند تا نزديك روستاي احمد حسين فعلي و بعد براي كرايه كردن زمين به طرف شمال كه نزديك روستاي سياهمكان كوچك فعلي مي‌باشد آمدند. طايفه گبر نشيني كه طرف غرب روستاي مظفري كنوني سكونت داشتند با ماندن اكبر غالب مخالفت كردند به طوري كه كار اين دو به جنگ و درگيري هم كشيده شد و شبانه همديگر را شبيخون مي‌زدند. نمونه‌اي از درگيري آنها طرف شرق گاوزرد يا كهمرزاد فعلي مي‌باشد و از نمونه‌هاي ديگر درگيري اين دو صحنه ماكول و صحنه لهه مي‌باشد كه پيروز خوانده مي‌شود و گبرها از منطقه فرار كرده و بعدها اين طايفه دچار بيماري طاعون شديدي شدند كه بعضي از جمعيت خود را از دست دادند و قبرستان متعلق به آنها اكنون در روستا وجود دارد و پسر اكبر غالب به نام حسن روستاي سياهمكان بزرگ را بنا نهاده است و طايفه اكبري كه در روستا مي‌ باشند از فرزندان حسن پسر اكبر غالب مي‌باشند. حسين اكبر غالب ديگر فرزند اكبر غالب روستاي بني اسماعيل را بنا مي‌نهد كه سدة تنوب كه بنام سدة حسين معروف است متعلق به حسين مي‌باشد كه ورثة حسين اكنون در بصرة عراق زندگي و فرزندان حسن در سياهمكان مانده و نوادگان آنها در روستا زندگي مي‌كنند.

طوايف ساكن روستا:

در روستا به جزء طايفه اكبري به جزء دو طايفه اكبري طوايف ذيل نيز سكونت دارند كه بعداً به اين روستا كوچ كرده و يك جانشين شده‌اند.

1ـ ‌خدري

2ـ‌ كاوي

خدري‌ها كه از طوايف لر بختياري بوده‌ كه به اين روستا كوچ كرده و از نسل خدر عالي  مي‌باشند. كه با طوايف بهمئي و طيبي برادر زاده‌اند. و كاوي‌ها كه از طوايف عرب كعب بوده وارد منطقه ليراوي شده و بعضاً در روستاي سياهمكان وصلت كرده و آنجا مانده‌اند.

سياهمكان در سفر نامه‌ها:

ميرزا حسن حسيني مؤلف فارسنامه در كتاب خود از سياهمكان اين چنين ياد مي‌كند:

سياهمكان سفلي (سياهمكان كوچك) 6 فرسخ ميانه شمال و مغرب احمد حسين است.

در سال 1294 ق اعتماد السلطنه وزير انطباعات ناصرالدين شاه در كتاب مرآت البلدان به 21 روساي ليراوي اشاره دارد كه از روستاي سياهمكان هم نامبرده است.

ژان جوردن لوريمر در كتابي كه به سال 1285 در ايران تهيه كرده است راجع به سياهمكان آورده است.

نام روستا                                   جايگاه                                                    خانه‌ها و ساكنان

سهكون                         6 ميل شمال غرب مال شهاب                    30 خانه لر

ملاحظات: داراي يك برج ـ محصولات گندم و جو

حيوانات: 8 اسب، 40 الاغ، 5 گاو، 800 ميش و بز

در سال هاي 31-1329 دومورينس حقوقدان فرانسوي در مورد عشاير فارس به عنوان مشاور حقوقي وزارت‌ داخله كشور ايران به تحقيقات گسترده دست مي‌زند مي‌نويسد: اغلب روستاهاي واقع در پشتكوه مخروبه است اما در عوض روستاهاي زيركوه يا همان روستاهاي منطقه ليراوي قابل سكونت و افراد به صورت يكجانشين در آنجا به سر مي‌برند. ايشان در تقسيم‌بنديهاي خود از 32 روستاي ليراوي از سياهمكان سفلي و عليا نام برده است. جمعيت سياهمكان در زمستان سال 1332 به شرح زير بوده است:

طبق گزارش بخشدار ديلم آقاي علوي كنگاني جمعيت سياهمكان بزرگ 350 نفر و سياهمكان كوچك 58 نفر بوده است.

صاهك الغرب يا سياهمكان:

صاهك الغرب به معني صاهك (چاهك) واقع در غرب است. در مقام تميز از دو منطقه ديگر به نام صاهك الكبري و صاهك الصغري كه در مشرق فارس است قرار دارند.

استخري محقق قرن چهارم مي‌نويسد: در ولايت ارجان در دهي كه صاهك الغرب نام دارد چاهي است مردم آنجا مي‌گويند عمق اين چاه را با طناب و قلع اندازه گرفته‌اند بدون اينكه بتوانند به مقدار واقعي آن پي ببرند. و علي الدوام از آن چاه آب بيرون مي‌جهد به اندازه جوي يك آسياب و احتياج آن ده را  تامين مي‌كند. ابن خوفل در قرن چهارم هجري در اين خصوص مي‌گويد در صاهك واقع در ولايت ارجان بيش از اين چاههاي عميق بدون ته وجود دارد. همچنين پاول شواتس در خصوص اين موضوع مي‌گويد. در نقشه جايي ثبت شده است به نام سهكون در شرق و دقيقتر شرق جنوب شرق ديلم اما فقط به دليل شباهت اسم نمي‌توان دو موضوع صاهك و سهكون را يكي شمرد ولي اين را هم بايد اضافه نمود كه با توجه به گفتار پيشينيان و صحبتهاي آنان پي به اين نكته مي‌بريم كه چنين چاهي در سهكون يا همان سياهمكان موجود بوده كه مردم آب خود را از آن تأمين مي‌كردند و در اصطلاح محلي آن را جفنه نام مي‌نهادند كه هم اكنون در شرق سياهمكان واقع است.

نفت در زمين هاي سياهمكان:‌

اختلافات حاصل خدري كدخداي روستا و خوانين دره شوري در مورد زمين‌هايي كه در آنها نفت بود.

در تيرماه سال 1345 در اراضي كشاورزي روستا شركت ملي نفت اقدام به حفر دو حلقه چاه شماره 25 و 29 كرد كه حاصل خدري به منظور مساعدت در امر معاش و بهبود زندگي اهالي منطقه از دكتر اقبال رئيس هيئت مديره شركت نفت درخواست كرد كه امور كارگري و نگهباني آن تأسيسات نفتي را به ايشان واگذار كنند كه ظاهراً شركت نفت اين امور را بر اساس رابطه به محمد حسن خان دره شوري واگذار كرد و باعث اختلاف ميان حاصل و خان دره شوري شد اين اختلافات ادامه داشت و حتي در يك مورد هم باعث درگيري ميان اين  دو شد بالاخره در  تاريخ 7/11/46 محمد حسن خان تأمين نگهبانان شركتها را از قرار هر نفر در روز 65 ريال دستمزد به حاصل واگذار كرد.

برخي از حوادث سياهمكان

الف) سال قحطو: در اين سال به علت قحط سالي و نيامدن بارندگي كشاورزان كاشت و برداشتي نداشتند به همين  جهت ماندن در روستا برايشان سخت شد آن سال كه مقارن با 1310 هـ . ش بود به سال قحطي معروف شد و باعث  مهاجرت عده‌اي از مردم روستا به شهرهايي مانند بصره عراق، زيدون، بهبهان و آبادان شد.

ب) سال كلهي : اين سال با هجوم ملخها به اراضي مردم روستا شروع شد و به علت وجود زياد ملخها به اين نام خوانده مي‌شود. ملخها از دو نوع بودند ملخ حلاله و حرامه كه سال ملخ حرام مصادف با اوايل حكومت رضا شاه و حمله دوم مصادف با حكومت مصدق بود.

ت) سال تو گپي: تو به معني تب و گپي به معني بزرگ است بعد از سال ملخي زمستان مردم به طرف نخلستانهاي عراق براي كسب درآمد رفته و در تابستان مشغول به برداشت محصول بودند كه در منطقه به دليل نبود بهداشت و كمي مواد غذايي  مردم به نوعي بيماري همراه با تب سخت دچار شدند كه به تو گپو شهرت يافت. هر خانواده اي كه مريض مي‌شد به علت مسري بودن آن مرض همسايه‌ها جرأت رفتن به نزد يكديگر را نداشتند زيرا آنها هم دچار بيماري مي‌شدند كه بر اثر اين بيماري بيشتر جوانان روستا جان خود را از دست دادند كه سالمندان از آن سال به بدي ياد مي‌كنند.

اين روستا در گذشته چندين و چند بار نيز مورد هجوم و غارت قرار گرفته است به دليل نبود امنيت بيشتر روستاهاي منطقه ليراوي مورد هجوم قرار مي‌گرفتند كه روستاي سياهمكان هم از اين امر مستثني نبوده ولي به دليل داشتن مردان تفنگچي جرات غارت اين روستا را كمتر داشتند و هميشه با يك ترس به اين روستا حمله مي‌شد. اين حمله‌ها توسط لرها صورت مي‌گرفت به اين ترتيب كه 100 الي 150 نفر افراد لر به اين روستا حمله مي‌كردند كه همگي پياده بوده و اكثر كساني كه نام خاندان كل كرم بزرگ را مي‌شنيدند راه آمده را برمي‌گشتند، زيرا اين خاندان شجاع و هوشمند بوده و تفنگچياني زيرك داشتند.

به عنوان مثال: در سال 1327 گروه ياغي بوير احمد به روستاي بيدو كه نزديك روستاي سياهمكان مي‌باشد حمله كرده و گوسفندان آن روستا را به غارت بردند و چون نتوانستند از عهده آنها برآيند دست به دامان مردان روستاي سياهمكان شدند تفنگچي‌هاي روستا هم به دنبال لرها رفته و آنها را تا محلي به نام  دره دنگي تعقيب كردند و سارقين در آنجا كمين كرده و اهالي متوجه كمين آنها نبودند و چون از بالا بر اهالي روستا نظر داشتند توانستند چندين نفر از آنها را زخمي و چند نفر هم جان خود را از دست دادند افراد زخمي شده در اين درگيري عبارتند از:‌

1ـ ابوالفتح اكبري

 2ـ سرباز اكبري

 3ـ غانم اكبري

 4ـ يوسف رجبي

 و كشته شدگان در اين درگيري به قرار ذيل بودند: 1ـ حسن اكبري 2ـ كائيد اكبري

ث) قتل امير ليراو:

اكبر از طايفة اكبر غالبي سياهمكان به اتفاق دوستانش بر اثر مسئله‌اي با امير ليراو اختلافاتي پيدا مي‌كنند. روزي كه به قلعه امير ليراو مي‌روند و چون ظاهراً به توافق نمي‌رسند به وي حمله‌ور شده و وي را از پا در مي‌آورند.

ج) حادثة دورة حكومت ابوالفتح خان صاره الدوله:

عبدالله خان كلانتر كه به حكومت بهبهان ماليات نمي پرداخت، دستگير و در قلعه حكومتي بهبهان زنداني مي‌گردد. پس از مدتي عبدالله خان را به يكي از روستاهاي هنديجان انتقال داده و در برجي زنداني مي‌كنند. لذا از آنجا فرار و به ليراوي باز مي‌گردد و مقر حكومتش را در قلعه خاني سهكون قرار مي‌دهد.

ح) آغاز حركت ملتي‌ها از سياهمكان:

 دكتر منوچهر اقبال در فروردين سال 1336 نخست وزيري را كه در دست داشت طي سخنراني اعلام كرد برحسب دستور شاه اصول خان خاني پرچيده و حتي در برخي از نقاط كشور دست به تقسيم اراضي كشاورزي ميان كشاورزان زد برخي از مردم ليراوي و اكبري‌هاي سياهمكان به بهانة عروسي پسر حاصل خدري كدخداي سياهمكان در سال 1337 دور هم جمع شده و بعد در تلگرام خانه ديلم تحصن كردند. اين گروه كه به ملتي‌ها معروف شده بودند شكاياتي به نخست وزير و استاندار فارس و ... فرستادند.

خ) واقعة سال 1330 در سياهمكان:

از آنجائيكه حاصل خدري كدخداي سياه مكان از پرداخت «بهره مالكانه» به محمدعلي خان ليراوي سرباز مي‌زد. اوايل مهر سال 1330 محمدعلي خان و سردار نظامي‌اش قلي خان ليراوي به اتفاق بيست نفر تفنگچي روستاي سياهمكان بزرگ را از دست حاصل خدري و حسن اميري خارج كردند. كه آنان به تلگرام خانه بندر ديلم رفته و چند تلگراف به نخست وزير، وزير كشور و ... فرستادند تا مشكلشان حل شد.

هـ) قرارداد بين محمدعلي خان ليراوي و كدخداي سياهمكان:

در مورخة 27/5/1324 مطابق هشتم رمضان 1346 ق قرار دادي با مضمون ذيل بين خان ليراوي و كدخداي سياهمكان بسته شد.

قرارداد في مابين آقاي محمدعلي ليراوي و حسن اميري كدخداي سياهمكان به موجب زير بسته شد كه اگر شش دانگ بلوك ليراوي در تحت اجاره آقاي محمدعلي ليراوي باشد و حسب گذشته قايد حسن اميري داراي هشت يك مستاجري ليراوي باشد و اگر چنانچه آقاي ليراوي موفق به خريد چهاردانگ ليراوي گردند نيم دانگ آقاي ليراوي از سهم خود به مشاراليه برگزار نمايد به شرط اينكه قايد حسن هم مخارجات متعلقه را به سهم خود اعم از قيمت خريد و غيره به آقاي ليراوي پرداخت. در صورتي كه بخواهد در استرداد مخارجات متعلقه تعلل نمايد اين قرارداد از درجه اعتبار ساقط خواهد بود.

اما خان ليراوي هيچ وقت به اين قرارداد عمل نكرد.  

كدخدايان و خوانين سياهمكان

در دوره قاجاريه و پيش از آن ضابط بلوك معمولاً كدخدايان از ميان ريش سفيدهاي ده بر مي‌گزيدند و يا اينكه كساني را انتخاب مي‌كردند كه وفادار به خان مي‌بوده‌اند. و در دورة پهلوي بر اساس اسناد موجود كدخداي ده از طرف بخشدار منصوب مي‌شده‌اند. كه از طرف ضابطين مامور جمع‌آوري ماليات كشاورزي بوده‌اند.

الف) كدخداها:‌

1ـ كاغلامشاه اكبري (در زمان آقاخان)

2ـ‌ حسن اميري (حسن كافتو)

3ـ كا حاصل خدري

ب ) خوانين مستقر در سياهمكان:

1ـ عبداله خان كلانتر

2ـ لطفعلي خان سراج

آثار باستاني و زيارتگاه ها

در اطراف روستا يك سكه مسي اشكاني با مشخصات زير يافت شده است يك روي روي سكه تصوير پادشاه وقت و طرف ديگر نقش كامل يك گوزن با شاخهاي بلند و كشيده كه از نظر كارشناسان باستان شناس اين سكه با سكه‌هاي سرب هگمتانه همخواني دارد.

ـ تل غاچي قاتل علي صادي

كه اكنون اولي در وسط روستا و دومي غرب و قبله آن واقع است. اين تپه‌ها كه وسعت 10×10 مترمربع را شامل مي‌شود حدود 2 متر ارتفاع دارند كوزه‌هاي شكسته، سفالهاي رنگين و گوپالهايي كه تا چند سال بيش و هم اكنون بالا و كنار آن در موقع آب بريدگي در فصل زمستان نمايان مي‌شود بيانگر تاريخي بودن آنهاست كه همان جزء تمدن اسلامي و يا دوران هخامنشي ـ اشكاني ـ ساساني را در برمي‌گيرد.

دره اميري

در روايات متعدد آمده است كه امير ليراو كه در منطقه ليراوي و زيدون با مركزيت روستاي قلعه گلاب حكومت مي‌كرده است كه اين دره به فرمان او به قصد عمران و آباداني دشت ليراوي حفر شده كه واقع در زمينهاي روستاي سياهمكان مي‌باشد.

آب گوگردي

آب گوگردي واقع در كوههاي سياهمكان بسيار معروف است اين آب در نزديك زيارتگاه بي‌بي حليمه خاتون قرار دارد. كه گويا از بستگان امام رضا (ع) مي‌باشد.

رئيس الكرم

طبق گفته پيشينيان شخصي بود كه از اصحاب امام رضا (ع) و ساربان آنها بوده كه در اين روستا فوت نموده است.

شاهزاده محمد:

اين قبر آرامگاه و مقبره‌اي ندارد و در قبرستان روستا واقع شده است. طبق گفتة پيشينيان سيد محمد شاهروبند از سادات شهرستان گناوه خواب ديده است كه در قبرستان سياهمكان قبري به نام شاهزاده محمد مي‌باشد كه پيشينة چنداني از آن در دست نيست.

6 ـ خانه قديمي كدخداهاي روستا كه محل استقرار كدخداهاي منسوب خان بوده است.

بايك برج خاني

- گز بلندو: درخت گزي بلند كه قدمت چندين ساله داشته و متعلق به خاندان كل كرم اكبري در روستا بوده است كه اكنون از آن چيزي باقي نمانده است.

- قبرستان شبندي:

محل دفن سياه روياني كه در سياهمكان در سالهاي گذشته زندگي مي‌كرده‌اند مي‌باشد. كه در شمال روستا واقع شده است.

سياهمكان در آئينه فرهنگ مردم

دين و مذهب

دين و مذهب همه مردم اين روستا شيعه دوازده امامي مي‌باشد. و به مسايل مذهبي كاملاً معتقد و به آنها ايمان قلبي دارند و به همين خاطر در مراسمي كه براي ائمه گرفته مي‌شود شركت مي‌كنند و به عزاداري مي‌‌پردازند و ارادت خاصي به اولاد پيامبر و سادات دارند و براي آنها احترام خاصي قائل مي‌باشد.

زبان و لهجه

طبق اسناد معتبر تاريخي كل منطقه ليراوي به يكي از ايلات بختياري اطلاق مي‌شود لرها تيره‌اي ايراني هستند كه در جنوب غربي ايران به سر مي‌برند و به سه بخش ممسني، كهگيلويه و بختياري تقسيم مي‌شوند. وجه مشترك بين لرها زبان آنهاست. صفت اختصاصي گويش لري بيانگر آن است كه اين منطقه اصولاً تحت تأثير ايرانيان پارسي زبان بوده است و نه مادها.

زبان مردم روستا فارسي لري بوده كه با لهجه محلي بدان تكلم مي‌كنند كه البته تعدادي از مفردات زبانهاي بيگانه مانند انگليسي و پرتقالي و عربي نيز در آن مشاهده مي‌شود كه دليل وجود اين كلمات در زبان مردم روستا به خاطر وجود افراد خارجي در روستا بوده كه در شركتهاي نفتي به كار مشغول بودند كه به چند كلمه خارجي در زير اشاره مي‌كنيم:

تمات (كوچه فرنگي)                                 واير (سيم برق)

گلاس (ليوان)

پنسل (مداد)                                           كوپ (استكان چاي)

فينگلي (انگشت)

نمونه‌اي از چيستان هاي مردم روستا

1ـ‌ تابو گچي نه در داره نه دربچي     جواب: تخم مرغ

2ـ اسب سياه را زين كنيد دل بچه‌ها را خوش كنيد.     جواب: ‌تابه و نان

3ـ آن چيست كه در بازار سياه و در خانه قرمز است؟   جواب: زغال

4ـ عجايب صنعتي ديدم در اين دشت دو پايش در هوا سر كله مي‌گشت.    جواب: خيش

5ـ جهال جهال قد بسته نهي بواش نشسته.                         جواب: قليان

6ـ ميره بالا بار داره مياد پايين كار دارد.                      جواب: قاشق

7ـ آسمونش سبز، شهرش سرخ و مردمش سياه.      جواب:‌ هندوانه

8 ـ كودكي دارم به سن چهارده بالغ شود    چون كه پادرسي گذارد طفل نابالغ شود  جواب: ماه

9ـ سوراخ تنگ و تاريك پرغلوم پا باريك                       جواب: مورچه

10ـ اشيشه و مشيشه، دو روغن تو يه شيشه:         جواب: تخم مرغ

11ـ چهار چو، چهار مله چو، تا چهار چو جنب نقره چهار مه چو چو خواب نكته   جواب: گهواره بچه

12ـ چهل تا كوكاين يه قوا               جواب: كبريت

14ـ آن چيست يكي گمپلكي پرتو كي          جواب: ‌لامپ

لالايي‌‌هاي مردم روستا

لالاي‌ها ترانه‌هاي  فولكوريك ساختة مردم عادي بوده كه در تمامي نواحي ايران رايج و از طرف ي داراي ويژگيهاي خاص خود مي‌باشند با يك سري خصوصيات جداگانه اقليمي. اين ترانه‌ها واژه‌هايي ساده مي‌باشند كه با آهنگي خاص زمزمه مي‌شوند. لالايي‌ها پيش‌زمينه اي باري به خواب رفتن كودكان هستند كه هر كدام مي‌توانند به نوبه خود حرفهاي دل مادري باشد. از اين گذشته اين ترانه‌ها گاهي در جنوب ايران به شروه تبديل مي‌شوند. همانطور كه مردم اين روستا هم از دوبيتي‌هاي فايز به عنوان لالايي با آهنگ شروه براي پيش‌زمينه خواب كودكان خود استفاده كرده و مي‌كنند:‌

مولالات ايكنم لالاي هميشه

پلنگ از كوه بناله شير بيشه

پلنگ از كوه كه آهو در بيابون

همه جفتند كه من تنها بگردم

الهي دشمنت را خسته بينم

به قلبش خنجري تا دسته بينم

سر شب آيم احوالش بپرسم

سحر آيم مزارش بسته بينم

************

سر كوه بلند ني مي‌زنم ني

شتر گم كرده‌ام پي مي‌زنم پي

شتر گم كرده‌ام بابار كاشي

گلي گم كرده‌ام شايد تو باشي

بيا دلبر برايم دلبري كن

چكش بردار برايم زرگري كن

چكش بردار برو سهكون ببينم

خودت انگشتر يارم نگين كن

************

مولالات ايكنم تا سيم بموني

بري در مكتب و قرآن بخوني

چه قرآني كه خشتش بيشماره

همان شاهي كه تيغش ذوالفقاره

خبر اومند كه ليراوي خرابه

دلم از بهر ليراوي كبابه

بكشتند مردلش زنگل اسيرن

مگه سردار ليراوي بخوابه؟

************

لالا لالا لالا شو زنده دارم

به اميد خدا اميدوارم

لالا گل فيروزه مو

دهن تنگ و زبون فيروزه مو

فلك داد و فلك داد و فلك داد

فلك تخت سليمون داد بر ياد

سليموني كه حكم بر باد مي‌كرد

خودش مي‌ديد كه تختش مي‌برد باد

************

لالا گل زردم

نبينم داغ فرزندم

خداوندا تو ستاري

همه خوابند تو بيداري

به حق خواب و بيداري

عزيزم را نگه داري

برادر پشت برادر زاده‌ام پشت

درخت بي‌برادر كي كند رشد

درخت با برادر كنگه كنگه

درخت بي‌برادر كي كند ر شد

ضرب‌المثل‌ها

مردم سياهمكان در هر كلام خود ضرب‌المثل‌هاي بكر و به جايي را به كار مي‌برند كه جا دارد تعدادي از آنها را باهم بخوانيم.

1ـ سي درايكم ديوار تو بشنو = موقعي به كار مي‌رود كه يك موضوعي را مي‌خواهند غير مستقيم بكار ببرند.

2ـ درازي مه روزه = به كسي كه قد بلند داشته باشد مي‌گويند.

3ـ سوار اشتر و دكلودكلو نبيده = كارش راست است و دروغگو نبوده

4ـ ايسو بكش كه نسنگينه = موقعي كه كسي كاري را نمي‌تواند انجام دهد يك كار ديگر هم به آن اضافه مي‌شود.

5 ـ گرگ گرگه چه من لباس ميش باشه = طبيعت هر كس هر چه باشد همان است تغيير نمي‌كند.

6ـ كولم پيش از بردي = اشاره به آدم فضول دارد.

7ـ اگر گوش عزيزه گوشواره هم عزيزه

8ـ درخت بي‌خواص گز هم بلنده = گز نوعي درخت بي‌ثمر است كه ارتفاع زياد دارد. اين ضرب‌المثل اشاره به اين  دارد كه فهم آدمي به بلندي قد آن نيست.

9ـ خر پير اوسار رنگين = متفاوت بودن نوع لباس پوشيدن افراد در رابطه با سن آنها.

10ـ نكرده كار، نمي‌بره بار = تا كاري را نكرده باشي بهره آن را نمي‌بيني.

11ـ تو اگه دولي موبند دولوم = يعني اگر تو فرد عاقلي هستي من فرد عاقلتري هستم.

12ـ شنبه بارون، كي وادارون = اشاره به اين دارد كه باراني كه روز شنبه شروع شود زود قطع نمي‌گردد.

13ـ مثل حلواي بي نمكي = كسي كه چيزي بلد نباشد.

14ـ مشت نمونه خرواره = خسيسي يا دست و دل بازي مردم را نشان مي‌ دهد.

15ـ سي ماه ايگه نيو كه مومي خوام در بيام = اشاره به فرد زيبا رو دارد.

16ـ سرش سوخته سي دعوا = اشاره به آدم فضول دارد.

17ـ اوشون من يه جوي نيره = براي كسي كه به كار مي‌رود كه با يكديگر تفاهم ندارند.

18ـ سرشير برام آورده = كسي كه تند تند در بزند اين جمله را مي‌گويند.

19ـ توني موني نكن = در كارگيران دخالت نكن تو فقط كار خودت را بكن

20ـ گردنش را تبر ني پرنه = به آدم قوي هيكل اشاره دارد.

21ـ قلندر چهل گپ زد سرش پوكس = اشاره به آدم وراج و پرحرف دارد.

22ـ جاي مار نشسته عقرب كور = يك مرد خوب كه اولاد بدي از او بر جا مانده باشد.

23ـ بي‌اوتيه = وقتي كه كاري را براي كسي انجام مي‌دهد ولي او قدر كارهاي تو را نمي‌داند ناسپاس است.

24ـ دلت بنه دندون = يعني صبر و تحمل داشته باش.

25ـ سر ته بنه بخوس = براي كسي كه شانس و اقبال او بلند باشد به كار مي‌رود.

انواع نان در سهكون

نان جايگاه خاصي در فرهنگ مردم اين روستا دارد به حدي كه به نام نان قسم ياد مي‌كنند و در روستا نان را بر سر هر سفره‌اي مي‌توان ديد اما به نامهاي متفاوتي كه شرح آنها در زير مي‌آيد:

1ـ تپك: ناني است خشك و نازك كه در آن از كنجد پوست گرفته شده استفاده مي‌شود.

2ـ تبدون: ناني كه ابتدا خمير آن را مي‌گذارند تا ور بيايد و براي پخت آن از تنور استفاده مي‌شود كه اين نان هم در آن كنجد به كار رفته و بعد از پخت به آن شكر و روغن مي‌مالند.

3ـ بلبل مولو: مولو هنگام زمستان و با شروع بارندگي در اكثر روستاها رشد مي‌كند و اهالي با اين گياه ناني درست مي‌كنند كه به آن بل بل مولو مي‌گويند مولو را خرد كرده و با اضافه كردن ادويه‌جات به آن باعث مزه‌دار شدن آن مي‌شوند كه بايد مقدار فلفل آن زايدتر از بقيه ادويه جات باشد نان اين مولوهاي خرد شده را وسط دو نان پهن كرده گذاشته و براي پخت آن از تابه استفاده مي‌كنند.

4ـ زير چاله‌اي: ابتدا يك گودال درست مي‌كنند و با چوب درون آن چاله اي كه درست كرده‌‌اند آتش را روشن مي‌كنند و اين نوع نان را چون كه در زير چاله‌اي درست شده قرار مي‌دهند به آن زير چاله‌اي مي‌گويند.

5 ـ قراپيچ: براي خمير درست كردن اين نان بايد زعفران ـ گلاب ـ دارچين به كار گرفته شود و براي پخت آن از تابه استفاده مي‌‌شود و به خاطر اينكه اين نان را در هنگام پخت پيچ مي‌دهند به آن قراپيچ مي‌گويند.

6ـ كوكال: براي تهيه اين نان از موادي چون گلاب ـ زعفران ـ دارچين استفاده مي‌شود بعد خمير را به صورت گرديهاي كوچك درآورده و آنها را پهن كرده و با يك استكان روي نانها را نقش مي‌زنند. براي پخت اين نان از تنور استفاده مي‌شود.

7ـ ري وزيري: براي تهيه اين نان ابتدا خمير را آماده كرده و زردچوبه و پياز خرد كرده را به خمير اضافه كرده تا مواد يكدست شوند براي پخت آن از تابه استفاده مي‌شود يك طرف آن كه سرخ شد برمي‌گردانيم تا طرف ديگر آن سرخ شود.

وسايل براي تهيه پخت نان به قرار ذيل مي‌باشند:

1ـ آرد بير: نوعي الك است كه براي اينكه سبوس آرد را بگيرند از اين وسيله استفاده مي‌كنند.

2ـ تشت خميري:‌ جنس اين نوع ظرف از روي مي‌باشد و براي خمير كردن از آن استفاده مي‌‌شود.

3ـ تير: يك تير چوبي كه براي پهن كردن خمير به كار مي‌رود.

4ـ تخت نان: وسيله‌اي است چوبي به شكل دايره كه خمير را با تير بر روي آن پهن مي‌كنند.

5 ـ جفنه: براي نگهداري نان بعد از پختن از اين وسيله استفاده مي‌شود.

6ـ‌جلت: وسيله‌اي است كه با استفاده از پيش نخل درست مي‌كنند و بيرون آن را با پارچه پوشانده كه خمير پهن شده را روي آن گذاشته و به بدنه تنور مي‌چسبانند.

7ـ تاوه: براي پخت نان از اين وسيله استفاده مي‌شود.

8 ـ تويزه: وسيله‌اي دايره‌اي شكل كه نانهاي آماده پخت را در آن قرار داده و جنس آن از برگ درخت نخل مي‌‌باشد.

پوشش گياه پزشكي روستا:‌

در گذشته به علت عدم امكانات بهداشتي و نبود دكتر در روستا مردم براي درمان بيشتر بيماريهاي خود از داروهايي كه در روستا وجود داشت استفاده مي‌كردند كه اين داروهاي گياهي هنوز هم در اكثر خانه‌هاي روستا مورد استفاده قرار مي‌گيرد. كه به چند نمونه از آنها در ذيل اشاره مي‌كنيم.

1ـ بابونه: دم كرده آن براي صورت مفيد است و سياه كردن موها.

2ـ سربرنجاس: براي رفع اسهال مي‌باشد بدين شكل كه آن را دم داده و آبش را به خورد بيمار مي‌دهند.

3ـ گل كلون: از اين نوع گياه آبي رنگ براي درمان انواع خارشهاي بدن استفاده مي‌شود.

4ـ هلپه: از اين نوع گياه براي تنظيم قند بدن بيماران ديابتي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

5 ـ مشكورك: براي درد شكم

6ـ خيار گرگو: نوعي هندوانه تلخ و براي درمان بواسير به كار مي‌رفته است.

7ـ خاكه شير:‌ براي از بين بردن دانه‌هاي روي بدن و گرمازده‌گي.

8 ـ گل زرد: اين گياه مانند گل كلون است اما از اين نوع گل براي شكم درد مفيد است.

9ـ اسبيدوشك: اين گياه با دانه‌هاي سفيدرنگ براي درمان اسهال خوب است.

10ـ بغيز: اين نوع گياه به صورت دانه مي‌باشد و دانه آن مصرف مي‌شود براي دل‌پيچه كودكان.

پوشش گياهي خودروي خوراكي در روستا

1ـ منگگ: اين گياه شورمزه  را در ماست ريخته و مي‌خورند.

2ـ كنگر: با آن نوعي خورش بنام كنگر درست مي‌كنند و آن را ترشي نيز مي‌اندازند. و گاهي در ماست حل كرده و همراه ماست هم استفاده مي‌شود.

3ـ كاكل: سبزي شورمزه خوراكي است.

4ـ جيكه: همان سير كوهي مي‌باشد.

5 ـ گرده: مانند سيب زميني در زير زمين رشد مي‌كند و با آن خورش درست مي‌كنند و اكثراً هم در روي تپه‌ها رشد مي‌كند.

 6ـ گلاله: بوته اين نوع گياه به صورت شاخه شاخه مي‌باشد و هر شاخه چندين گلاله مي‌كند.

گلاله داراي خارهايي در اطراف خود مي‌باشد كه بايد ابتدا خارها را از گلاله جدا كرد تا به قسمت خوراكي آن رسيد.

7ـ رضل: اين گياه سبز برگ مانند كاهو مي‌باشد.

8ـ تروشك: عين برگ چغندر مي‌باشد.

9ـ پنجه: نوعي سبزي خوراكي كه براي هضم معده نيز بسيار مفيد است.

10ـ رمليك: مانند ميوه كنار مي‌باشد اما از كنار كوچكتر و ترش مزه مي‌باشد.

11ـ خليل لوك: مانند شويد مي‌باشد.

12ـ خار خاروك: مانند كاهو مي‌باشد كه تنها ساقه آن خوراكي است.

13ـ قزه قازول: نوعي سقز خوراكي كه با تراشيدن ساقه اين گياه بدست مي‌آيد.

14ـ مندر: ‌نوعي چغندر كوهي مي‌باشد.

15ـ باكو: درختي به نام ليجي كه ميوه‌اي به نام باكو دارد باكو شكلش همانند ميوه كيوي مي‌باشد.

16ـ خارك قلي: شكلش مانند هلال است و مثل انگور از شاخه گياهي به نام كيور آويزان است.

17ـ توله: سبزي است خوراكي كه آن را خرد كرده و در پخت آن از سير استفاده مي‌شود.

18ـ دره: نوعي سبزي خوراكي با برگهاي باريك و ريز.

19ـ چل چلاوه: گياه خوراكي به صورت گلهاي كوچك مي‌باشد و از آن براي خوشبو كردن اتاقها استفاده مي‌شود.

20ـ چندلي: اين گياه ترش مزه به صورت برگ برگ مي‌باشد و از پخته شده اين گياه براي درمان سالك استفاده مي‌شود.

21ـ ترشوك: اين گياه هم مانند ساير گياهان با شروع بارندگي در روستا سبز مي‌شود. و به آن علت داراي مزه‌اي ترش است ترشوك ناميده مي‌شود.

پيرايش و آرايش مردم روستا

زنان روستا در گذشته از وسايلي كه در ذيل مي‌آيد براي آرايش خود استفاده مي‌كرده‌اند:‌

1ـ سرمه: زنان روستاي ما براي آرايش چشمان خود از سرمه استفاده مي‌كنند و معتقد بودند كه سرمه براي برطرف كردن بيماريهاي چشمي از جمله آبريزش چشم مفيد است.

2ـ‌ حنا: براي رنگ كردن موهاي خود از حنناي تر كرده استفاده مي‌كردند و همچنين معتقد بودند كه حنا براي سردرد آنها مفيد است.

3ـ‌ دستينه: از اين نوع وسيله به جاي النگو استفاده مي‌كردند به اين ترتيب كه چندين مهره رنگارنگ را درون نخي مي‌كردند و اين را دور دستان خود مي‌بستند.

4ـ النگوي پلاستيكي: اين نوع النگو از جنس پلاستيك بوده كه به علت نبودن طلا زنان روستا از اين نوع النگو استفاده مي‌كردند.

5 ـ روغنهاي سر: براي خوشبو كردن موهاي خود از انواع روغنها استفاده مي‌شده است.

6ـ ميخك: اين نوع گياه قهوه اي رنگ به صورت تكدانه هاي كوچك مي‌باشد كه داراي بويي معطر بوده كه زنان به عنوان گردن‌بند از آن استفاده مي‌كردند.

7ـ خالكوبي: اكثر زنان روستا با استفاده از وسايلي مانند برگ درخت كنار و مايه سبز رنگي كه در بدن گاو وجود دارد اقدام به خالكوبي مي‌كردند و اين خالها را بر روي دست و دور پاها به شكلهاي مختلفي مانند آهو و اول اسم خود درمي‌آوردند.

8 ـ زلفك: از اين نوع وسيله براي آرايش موهاي خود استفاده مي‌كردند ابتدا موهاي خود را فرق كرده و با اين وسيله موهاي خود را حالت مي‌دادند.

لباس هاي سنتي مردم روستا

هر منطقه‌اي لباس سنتي مخصوص خود را دارا بوده است كه لباس سنتي زنان روستا به شرح ذيل مي‌باشد:

1ـ شلوار فراخو: براي دوخت اين نوع شلوار پارچه زيادي لازم است و بيشتر از پارچه‌هايي كه به رنگ سفيد و قرمز بود استفاده مي‌شد و براي تزئين آن از نوارهاي سياه رنگ در دو طرف شلوار استفاده مي‌كنند.

2ـ شلوار خفتي: از اين نوع شلوار هم اكنون هم زنان روستا استفاده مي‌كنند. نوع دوخت آن به اين صورت بود كه در پايين، با استفاده از يك تكه پارچه آن را تنگ مي‌كردند.

3ـ حله بندي: زنان روستا براي چادر خود با استفاده از پشم گوسفندان اقدام به اين كار مي‌كردند كه براي درست كردن اين نوع چادر دقت فراواني به كار مي‌بردند.

نا استفاده مي‌كنند. كه رنگ آن بشيتر سياه و تور مانند مي‌باشد و چندين نوع دارد يك نوع مي نا را پولكي مي‌ناميدند كه براي تئين مي نا از پولكهاي طلايي رنگ استفاده مي‌شد و با پولك در چهار گوشه مي نا شكل گل يا ستاره و ماه را در مي‌آوردند.

5 ـ پيرهن عربي: اين لباس تور مانند بيشتر در مراسم 4ـ مي‌ نا: زنان روستايي براي پوشش موهاي خود از مي عروسي استفاده مي‌شد كه بر روي لباس خود قرار مي‌دادند و به رنگهاي شاد مانند سبز و قرمز بود.

لباس مردان:

لباس‌هاي سنتي مردان روستا عبارت بودند از شال و قباد كلاه نمدي ـ كردك ـ زناره. مردان اكثراً لباسهاي بلند و آستين گشادي مي‌پوشيدند و با پارچه‌اي سياه دور كمر خود را محكم مي‌بستند كه به آن شال مي‌گفتند و كلاه نمدي آنها هم از پشم بافته مي‌شده است.

عزاداريهاي مذهبي روستا

مردم روستا به خاطر ارادت خاصي كه به مسايل مذهبي دارند، مراسم عزاداري را از قديم‌الايام در روستا برپا مي‌دارند. در گذشته به دليل نبود مسجد در روستا مردم با شروع ماه محرم مراسم سينه زني و نوحه خواني را در كوچه‌هاي روستا برپا مي‌كردند. قبل از شروع مراسم ابتدا مراسم چاوشي را برپا مي‌‌داشتند بعد نوبت به روضه خواني توسط آخوند بود كه اين مراسم در خانه كدخداي روستا برگزار مي‌شد ولي امروزه مراسم عزاداري محرم با حال و هواي ديگري برگزار مي‌شود كه از اول تا 12 شب اين مراسم ادامه دارد كه در شبهاي چهارم به بعد همراه با مراسم زنجير زني و سنج دمام مي‌باشد. زنان روستا در اين ماه اقدام به ادا كردن نذورات خود مي‌كنند كه از جمله اين نذرها مي‌توان به پختن حليم ـ شله زرد ـ حلوا ـ شربت ـ بيسكويت اشاره كرد در شب هفتم ماه محرم كه مصادف با شهادت قاسم مي‌باشد زنان به تر كردن حنا و تزئين برگزار كرده و بعد از مراسم تعزيه براي خواندن فاتحه به قبرستان روستا مي‌روند.

نمونه‌اي از چاوشي

فرياد از غريبي و بي‌ياري حسين

                        دم به دم ناله و زاري حسين

 

باران تير بود و حسين را سپر نبود

                        زهرا به سينه كرد سپرداري حسين

 

****************

يك شب به زمين كربلا خوابيده بودم

                        در عالم خواب اين ندا بشنيدم

 

كه اي قافله سالار بيابان نجف

                        صد ساله گناهان شما بخشيده‌ام

 

اي به گريه گفت اهل حرم خداحافظ

                        مرا حلال كنيد از كرم خداحافظ

 

گر به دل ملالي اريد مرا حلال كنيد  خداحافظ

 

مراسم تولد

در قديم تولد بچه در خانه و توسط دايه انجام مي‌گرفت و براي تولد بچه‌ها خانواده آن براي شادي شيريني مي‌دهند و حيوان سر مي‌برند. وقتي كه بچه متولد شد توسط ماده‌اي آبي رنگ تصوير يك آدمك را روي ديوار اتاق مي‌كشيدند و از اين ماده به دست و كف‌ پاهاي نوزاد مي‌زدند اگر نوزاد پسر بود طبق رسم قديم يك داس بالاي سر او مي‌گذاشتند و اگر دختر بود بالاي سر او سوهان يا قيچي مي‌نهادند در گذشته به علت نبود وسايل كودك نوزاد متولد شده را در سيني مي‌نهادند و در زير سيني مقدار جو قرار مي‌دادند بعد از 5 روز كه از تولد او گذشت جو را به يك خانواده فقير مي‌بخشيدند. البته تا چهل روز كودك را از خانه بيرون نمي‌بردند و در اين چهل روز هر عصر براي او اسپند دود مي‌كردند. از ديگر مراسم تولد پخش كردن داروي زنانه  براي اهالي روستا مي‌باشد كه مردم هم در ازاي آن پولي در كاسه آن قرار مي‌دادند. براي نامگذاري بچه از بزرگ طايفه كمك مي‌گرفتند و رسم بر اين بود كه اگر پسر بود نام پدربزرگ و اگر دختر بود بيشتر نام مادربزرگ آن دختر بر او گذاشته مي‌شد. در قديم براي نامگذاري كودك رسم ديگري هم بود. به اين صورت كه در ماههايي مانند صفر ـ قربان ـ رمضان اگر بچه‌اي به دنيا مي‌آمد نام اين ماهها را بر او مي‌نهادند. بعد از چند روز كه از تولد نوزاد گذشت يك مرغ را  كشته و شكم آن را با پياز و كشمش پر مي‌كردند سر مادر را در داخل قابلمه‌اي كه مرغ در آن بود فرو مي‌بردند و بر اين باور بودند كه با اين كار مادر سر درد نمي‌گيرد.

اما امروزه تولد بچه‌ها كاملاً بهداشتي و در بيمارستانها انجام مي‌گيرد و ديگر از دايه خبري نيست اما باز هم مثل قديم شيريني پخش مي‌كنند و حيوان قرباني مي‌كنند. و اقوام براي  ديدن بچه متولد شده همراه با كادو به پيش خانواده او مي‌روند. و از داروهايي مانند كاك ـ كاچ براي بچه‌ها استفاده مي‌شود. وقتي كه خانمي حامله مي‌شود. با استفاده از وسايلي مانند كمربند ـ شكم مادر بچة خود را سالم نگه مي‌دارد. به اين صورت كه كمربند با استفاده از يك پارچه نازك و خواندن جملات قرآني بر روي آن توسط افرادي كه در اين كار تجربه دارند انجام مي‌شود اعتقاد دارند كه اين كمربند باعث مي‌شود كه بچه سقط نشود مردم روستا همچنين وقتي كه براي اولين بار موهاي كودك را كوتاه مي‌كنند موهاي كوتاه شده را در زير يك درخت سبز به زير خاك مي‌سپارند.

مراسم ختنه سوران

اين يكي از رسمهايي مي‌باشد كه در همه جاي ايران متداول است. در قديم براي ختنه كردن پسران مراسم خاصي برگزار مي‌شد طور كه هر خانواده براي اين كار با دعوت كردن اقوام و نهار و شام دادن و مراسم جشن و شادي اين كار را شروع مي‌كردند كه ختنه توسط فردي به نام خطير انجام مي‌گرفت در حين مراسم ختنه، زنان به رقص و پايكوبي مي‌پرداختند و بر سر پسر پول و شيريني مي‌ريختند و يك حيوان قرباني مي‌كردند.

مراسم خواستگاري

ازدواج پايه‌گذار زندگي خانوادگي است و آن به رابطه‌اي قانوني يا شرعي گفته مي‌شود كه مرد و زن را براي مدت موقت يا دايم به هم پيوند مي‌دهد و جامعه آن را به رسميت مي‌شناسد ازدواج بر مبناي مذهب و مقررات ديني و موازين قانوني استوار است و هنگامي مشروع و رسمي تلقي مي‌شود كه با تشريفات خاص اسلامي انجام گيرد و در  دفتر مخصوص ازدواج به ثبت برسد. ازدواج در اين روستا از دو شب حنابندان و شب عروسي متشكل است ولي قبل از اين دو شب مرحله عقد بايد انجام شده باشد. در گذشته براي خواستگاري دختر فرد بزرگ طايفه اقدام مي‌كرد و با صحبت با پدر خانواده دختر مورد نظر خواستگاري را انجام مي‌دادند كه پدر اين موضوع را فقط با مادر خانواده در جريان مي‌گذاشت و افراد ديگر از موضوع خبر نداشتند. وقتي كه خواستگاري انجام مي‌گرفت به علت  اينكه اصطلاح روي فرد را زمين نزنند جواب بله به او مي‌دادند و بيشتر ازدواجها فاميلي مي‌بود كه ازدواج با دختر عمو و دختر دايي ـ دختر خاله ـ دختر عمه به ترتيب معمول‌تر است و بيشتر بر خانواده عمو تاكيد داشته و مي‌گفتند كه عقد دختر عمو و پسر عمو را در آسمانها بسته‌اند بعد از مراسم خواستگاري نوبت به مراسم تعيين شيربها و مهريه مي‌رسد كه با حضور پدر داماد و پدر عروس و چند ريش سفيد طايفه انجام مي‌گرفت كه شيربها را پول گرفته و اين پول را به خانواده عروس براي خريد وسايل زندگي مشترك مي‌دادند مهريه را هم چيزي حدود شيربها تعيين مي‌كردند اما مهريه را خانه داماد به عروس نمي‌دادند و فقط مقدار آن را تعيين مي‌كردند كه در كاغذ ازدواج به ثبت برسد و مي‌گفتن كه مهريه را كي داده و كي گرفته منظور اين بود كه مهريه را پرداخت نمي‌كردند كه هم اكنون هم همين رسم در روستا وجود دارد و از پرداخت مهريه خبري نيست.

از ديگر رسوم ازدواج گل به گل را مي‌توان نام برد به اين صورت كه از هر خانواده‌اي كه دختر را خواستگاري مي‌كردند دختر خود را نيز به عقد پسر آن خانواده در مي‌آوردند كه اين رسم هم اكنون هم در بين مردم روستا رواج دارد كه به آن مراسم گاه به گاه نيز مي‌گويند.

مراسم عروسي در روستا

در گذشته به خاطر توقعات پايين مردم زياد سخت‌گيري صورت نمي‌گرفت. و فاصله مابين عقد و عروسي بيشتر از چند ماه طول نمي‌كشيد.

و بيشتر عروسيها را در فصل پاييز برگزار مي‌كردند براي برگزاري مراسم ازدواج  چند روز جلوتر از مراسم اقدام به دعوت از خويشان و اقوامي مي‌كردند كه در روستا نبودند فردي را انتخاب كرده و او مامور بود كه به خانه تك تك آنها رفته و يكي يكي آنها را براي مراسم دعوت ‌كند و بعد به بازار رفته و رخت عروسي را تهيه مي‌نمايند. و خريد رخت توسط مادر داماد و مادر عروس انجام مي‌گيرد. رختهاي خريداري شده را كه شامل چند تكه پارچه ـ يك جفت كوشك محلي  ـ شيريني ـ حنا ـ‌ وسايل آرايش عروس ـ چادر و غيره مي‌باشد را در پارچه‌اي نهاده و براي بردن آنها به خانه عروس از زن خطير استفاده مي‌كردند كه بايستي حتماً زن كدخداي روستا هم حضور داشته باشد.

باز كردن رخت در خانه عروس هم توسط زن خطير انجام مي‌گرفت كه در وسايل عروس جداگانه براي زن خطير هم چند تكه پارچه و يك جفت كفش مي‌نهادند. در هنگام باز كردن رختها زنان اقدام به خواندن شعر و آوازهاي محلي مي‌كنند كه در زير به چند مورد آن اشعار اشاره مي‌شود:

رخت دوما رو سرم بي تا زمين كربلا

                        كي ببره كي بدوزه فاطمه خير النساء

 

چوي هيلو چوي ميخك‌چارچوي دروازمون

                        زن بسون شاه دوماد شهر به شهر آوازمون

 

معني

رخت داماد تا زمين كربلا روي سرم بود كه آن را بدوزد دو كي آن را اندازه بگيرد فاطمه زهرا (س)

چهار چوب خانه ما از چوب هل و ميخك است و ازدواج شاه داماد ما شهر به شهر مي‌پيچد.

آلات موسيقي در عروسيهاي روستا متشكل از تنبك و ني بوده كه به آلات موسيقي بندري معروف  مي‌باشند.

مراسم حنابندان

عصر شب حنابندان حنا را در ظرفي ريخته كه آماده كردن آن توسط زن خطير انجام مي‌گرفت كه در حين درست كردن حنا زنهاي روستا دور او را گرفته و با گفتن بيت و آوازهاي محلي او را در اين كار همراهي مي‌كنند كه حناتر كردن در دو خانواده عروس و داماد و به صورت جداگانه انجام مي‌گرفت:‌

شعر مربوط به حنابندان

1) اي حنابند اي حنا بند حناي خوبي ببند

                        داغ فرزندت نبينم حناش خوني ببند

 

 2) ما حنامون نارس و ملك دوماد پر كسه

                        يكي دو سرود بگوييد تا حنامون برسه

 

معني

1) اي كسي كه داري حنا را آماده مي‌كني حناي خوبي را درست كن الهي داغ فرزندت را نبيني حناي آن را خوني ببند يعني اشاره به قرمزي حنا دارد.

2) حناي ما هنوز نرسيده است و شاه داماد ما طايفه سنگين دارد يكي دو تا سرود و آواز بگوييد تا حناي ما آماده شود.

عصر عروسي

در عصر روز عروسي داماد لباسهاي دامادي را به تن مي‌كند و بعد نوبت به سرتراشون مي‌رسد كه داماد را روي يك صندلي نشانده و موهاي آن را توسط مرد خطيري كوتاه و تميز مي‌كنند. بعد داماد را سوار بر اسب كرده و به قبله روستا مي‌‌بردند و در آنجا به دستمال بازي مي‌پردازند كه به اين مراسم دومارو مي‌گويند كه امروزه هم اين رسم در عصر شب عروسي انجام مي‌‌گيرد.

 

 

بيت‌هاي مربوط به عروسي

بيت براي باز كردن رخت عروس:‌

قربون سايه سرامون اين خياط اومد نشست 

            سر دستش گل بريزم رخت كوكام بقچه بست

روز خدا وشو خدا يك مراد در دلم     

            رود جونيم زن طلب كرد اين مراد شد حاصلم

هر چه دارم سي تو دارم تو عزيز چونمي      

            همچو نرگس قد بلند و همچو سلطون سايمي

زيره كوفتم زيره بختم گرد زيره وم نشست    

            و جهوني شاه دوماد من مجلس كم نشست

از خدا يك وايه داشتم داوتت بيايه و كار         

            خوم بگوم دلاك بر قصه سي اميد روزگار

 

1ـ قربان سايه حياطمان بروم كه خياط آمد و نشست بر روي دستها و گل بريزم كه رختهاي برادرم را آماده كرد.

2ـ من شب و روز يك آرزو در دل دشتم و آن خواستن زن توسط برادرم بود كه او اين كار را كرد.

3ـ زيره را كوبيده و غربال كردم كه گرد آن بر من نشست و به قشنگي داماد در مراسم كم بود.

4ـ از خدا يك خواهش داشتم كه عروسيت را ببينم خودم شعر بگويم و دلاك و زن خطير برقصد.

5ـ هر چه دارم براي تو دارم تو عزيز خانه‌ام هستي مانند نرگس قد بلند هستي و مانند سايه بالاي سرم هستي.

برخي از صنايع دستي روستا:‌

در قديم مردم روستا بيشتر وسايل مورد نياز خانه را خود تهيه مي‌كردند كه جزء صنايع دستي محسوب مي‌شده‌اند كه به چند نمونه از آنها اشاره مي‌كنيم:

1ـ مبلي 2ـ دروشه بند 3ـ هبانه 4ـ گهل 5ـ هاون 6 ـ آسك 7ـ مشك 8ـ جاجيم 9ـ چراغ موشي 10ـ كلك 11ـ مشك و ملار 12ـ بردال 13ـ اوار 14ـ دلوخه 15ـ دول ريزه.

الف) تمبلي: از اين وسيله به عنوان تخت خواب استفاده مي‌كردند تا از گزند حشرات و عقرب در امان باشند براي ساخت اين وسيله ابتدا براي استفاده از يك قالب مخصوص اقدام به زدن خشت با استفاده از خاك رس مي‌كردند بعد كه خشت خشك شد آنها را در سه قسمت متفاوت بر روي هم قرار داده و روي آن را با گل آماده شده مي‌پوشانند و در مرحله آخر با بريدن پيش‌هاي  نخل يا در لفظ محلي لبت روي آن كار را به پايان مي‌رسانند و با قرار دادن جاجيم و نمد شب را روي آن مي‌خوابيدند.

ب) دروشه بند: براي بستن در حياط منزل خود از اين وسيله استفاده مي‌كردند به اين صورت كه چهارچوب كوچك و چهار چوب بزرگ را بر روي سطح چوبها به عنوان در از اين وسيله استفاده مي‌كردند.

ج) هبانه: از اين وسيله براي خنك نگه داشتن آب استفاده مي‌شد براي ساخت آن ابتدا گل كوبيده شده را خوب ورز داده تا كاملاً سفت شود بعد روي صفحه چرخ قرار داده تا شكل پيدا كند براي پخت آن را در كوره مي‌گذاشتند تا سفيد رنگ شده و روي چهار پايه قرار مي‌دادند براي نگهداري آب.

د): دلوخر: از اين وسيله هم براي نگهداري آب خنك استفاده مي‌شد كه آن را با استفاده از پوست حيوانات تهيه مي‌كردند.

د) دول ريزه: براي كشيدن آب از چاه از اين وسيله استفاده مي‌كردند به اين صورت كه مشك را كه پاره شده بود دور نمي‌انداختند بلكه آن را قيچي كرده و به شكل دايره درآورده و با بند 6 گوشه براي آن مي‌گذارند كه به آن دول مي‌گويند.

خ) بردال: از اين وسيله براي آوردن مشك آب استفاده مي‌شد كه از جنس چوب بود.

هـ) جاجيم: براي ساخت جاجيم ابتدا پشم گوسفند را با وسيله‌اي به نام دوك به شكل ريسمان در مي‌آوردند و بعد آن را رنگ كرده سپس چهار عدد چوب بسته و پشمها را بين دو طرف چوبها رد مي‌‌كردند يك عدد چوب كوچك براي صاف كردن بذر يا همان پشم زده شده استفاده تا جاجيم بافته شود از اين جاجيم به عنوان تپه نيز استفاده مي‌كرده‌اند.

د) چراغ موشي: از اين وسيله براي روشن كردن اتاقهاي خود استفاده مي‌كردند براي ساخت آن يك شيشه را پر از نفت كرده و سر شيشه را سوراخ و يك تكه پارچه محكم در سوراخ رد مي‌كردند و با روشن كردن نوك پارچه كه از سر شيشه بسته شده بيرون مي‌ماند براي روشنايي استفاده مي‌كردند.

ش) كلك: كلك را با  استفاده از گل درست مي‌كردند به شكل دايره‌اي كه در آن آتش درست كرده براي گرم كردن منزل استفاده مي‌شده است.

س) اوار: از اين وسيله هم براي آوردن مشك استفاده مي‌شد كه جنس آن از موي بز بود.

م) هاون: از اين وسيله چوبي هم براي كوبيدن گندم و جو استفاده مي‌شود كه از  جنس چوب بوده با يك دسته چوبي بلند.

مراسم سوگواري

روز اول فوت شخص در گذشته تا 7 روز براي او مراسم عزاداري برپا مي‌كردند كه امروزه اين 7 روز به 3 روز ختم مي‌شود كه مردان در مسجد و زنان هم در خانه خود شخص متوفي به عزاداري مي‌پردازند مردان در مسجد با آوردن قرآن خوان مراسم را برپا مي‌دارند و زنان هم در منزل شخص به مراسم عزاداري مي‌پردازند كه به صورت نشسته و سرپايي اين مراسم برگزار مي‌شود. براي مراسم در روز شنبه برگزار نمي‌شود. چون طبق يك اعتقاد به اين باورند كه روز شنبه بازگشت دارد بدين صورت كه هفته بعد هم يك اتفاق بدي مي‌افتد. اگر جواني هم از  دنيا برود براي او حجله مي‌بندند و چند شعر مربوط به مراسم عروسي را براي او مي‌خوانند. بعد از به خاك سپردن مرده تا 3 شبانه روز بر سر مزار او فانوس روشن مي‌كنند و تا چهل روز براي او لباس سياه مي‌پوشند.

در قديم بعضي خانواده‌ها مرده‌يي را خود را كه مي‌خواستند به كربلا و ديگر شهرهاي مذهبي جهت دفن ببرند آن را به اصطلاح در محلي امانت مي‌نهادند كه به آن مرده امانت نهاده  مي‌گويند. براي اين كار ابتدا با خشت اتاقكي با سوراخهاي زياد درست مي‌كردند و با وسايلي چون شاخه نخل و خشت يك جايي كه مرده را روي آن قرار مي‌دادند درست مي‌كردند و چيزي حدود 7 ماه الي يكسال مرده را در آن نهاده تا گوشت آن به اصطلاح ريخته شود و نفري هم مامور بود كه با گرفتن مقداري پول جنازه مرده را به شهرهاي مقدس براي دفن ببرد در ضمن معتقدند فقط مردان بايد خاك بر روي مرده بريزند.

براي مرده در هر شب جمعه خيرات ميدهند و معتقد كه مرده انتظار مي‌كشد و اين رسم را هنوز مي‌توان در بين تمام خانواده‌هاي روستايي ديد. در اول هر ماه رجب هم براي مرده از دست داده و به ياد او مقداري پارچه و پيراهن و كفش خريداري كرده و به يك خانواده فقير هديه مي‌دهند. از ديگر رسوم مربوط به عزاداري كه در بين زنان روستا  انجام مي‌گيرد مراسم شروه گويي است كه به چند نمونه از آن اشاره مي‌كنيم:

 

 

1) من ميدون بهش بي شير ترنه زردي

                        نعره و دل ايزنه و بعدش آه سردي

 

2) شيرم را شير اشكنا و شيرم رفته بيشه

                        را تنش بزنيد داغم تا هميشه

 

3) زرد شده بهمنل و زرد شده جوونم

                        ور كنم بند بهون و بيايم مكونم

 

4) يا بيا تا برويم يا بگوني يا يوم

                        قصد پاكي وم بده تا رهيه نپايم

 

6) كي بودي بيمار سخت و مو نبودم خبردار

                        شربت دست بگيرم و بيام سر بيمار

 

7) دست راسم ري تيت و دست چپ گريبون بدين بيارين دكتر جراح شايد هم دوا كنه درد بي‌دواي.

معني فارسي

5) رفتم امامزاده و ايكندن زمين

                        اينهان من زمين و نعش جوون

 

1ـ در بيت اول اشاره به فوت شدن جوان دارد كه داراي موهاي طلايي بوده كه زرنگ بودن آن را با شير مقايسه كرده و مي‌گويد كه آن مانند شير در حال مردن است.

2ـ بيت دوم هم دنباله بيت اول است كه مي‌گويد كه جوان من براي هميشه از كنارم رفت كه در اين مدت مي‌گويد شير براي هميشه به بيشه رفت براي راحتي دل من بيشه را آتش بزنيد اما داغ من تا هميشه است.

3ـ بهمن يك  گياه سبز رنگ است كه به مرور زمان رنگ آن زرد شده و بعد از آن زرد شدن از بين مي‌رود كه مصراع سوم مرگ عزيز خود را به بهمن تشبيه داده است و در مصراع دوم هم مي‌گويد كه مرا از غريب به نزد اقوام خود ببريد.

4ـ يا بيا تا برويم تا بگو كه نمي‌آيم تكليف مرا روشن كن تا انتظار نكشم و چشم به راه نباشم.

5ـ به امامزاده رفتم كه داشتند قبري را آمده و حفر مي‌كردند و در  داخل قبر جنازه جواني را قرار مي‌دادند.

6ـ‌ چه وقت بيمار سخت بودي كه من خبر نداشتم تا شربت را در دستم بگيرم و به عيادت تو بيايم.

7ـ دست راستم روي چشمان تو و دست چپ گريبان و يقه تو و  برويد دكتر را بياوريد شايد كه درد لاعلاج را درمان كند.

نمونه‌اي از فايزهاي روستا

قد بلندت عصاي پيري مو

                        دو چشمت قوت دلگرمي مو

 

تمام مردمون مي‌دهند تعريف حسنت

                        دل پرشوق و دست خالي مو

 

***************

چرا اي مرغ دل مي‌نالي امروز

                        يقين دارم پريشان حالي امروز

 

دو زلفتون پناه ماه كرده

                        دو چشمونت مرا گمراه كرده

 

دهانت چشمه آب شيرين است

                        مرا از تشنگي بي‌تاب كرده

 

***************

همه عالم به يك مويت نيرزد

                        تمام مشك چين بويت نيرزد

 

***************

روز اول نقاش قدرت

                        كشيده بر جبينم نقش حسرت

 

پس از مرگم تو معجزني لبون كن

                        به بالين سرم بنشين فغون كن

(معجر = ميله‌هاي روي قبر)

دمي كه مي‌برند تابوت دلير

                        چون شيرين رو به كوي بيستون كن

 

***************

چو ليلي و چو مجنون بدترم سيت

                        چو ابر نوبهار گريونترم سيت

 

اگر روزي دو صد بارت ببينم

                        هنوز مشتاق بار ديگرم سيت

(سيت = برايت) 

***************

بدون از تو مرا دنيا صفا نيست

                        دل من جانا با تو بي‌وفا نيست

 

من بر زخم دل ز هر جدايي

                        كه اين دل با جدايي آشنا نيست

 

مو كه افسرده حالم چون ننالم

                        شكسته پر و بالم چون ننالم

 

همه گويند كه فايز ناله كم كن

                        تو آيي در خيالم چون ننالم

 

معرفي چهره موفق روستا در دهه‌هاي گذشته

 مردان و زنان زحمتكش روستا همگي افراد موفق بوده كه در چين و چروك آنها نشانه‌هاي سختي و تلاش موج مي‌زند دستان پينه‌ بسته‌اي كه به هيچ وجه نمي‌توان قدرداني از آنان را به جاي آورد لذا به معرفي يك چهره موفق از روستا بسنده كرده و به معرفي آن مي‌پردازيم كه در تمام بلوك ليراوي معرفيت و محبوبيت خاص خودش را دارا بود.

مرحوم ابوالفتح اكبري (متولد 1300 وفات 1383)

ايشان نمونه كامل يك انسان به تمام معنا بودند پير شكسته‌بندي كه تمام عمر خود را به طبابت پرداخت و از همه جا براي مداوا به نزد او مي‌آمدند از ايشان خاطرات زيادي را مي‌توان ذكر كرد كه ما در اينجا فقط يك خاطره از ايشان را كه به صورت شعر درآورده‌اند ذكر مي‌كنيم.

شعر در وصف ايشان:

گرد غم بر چهره سهكون نشسته شد

                        پيمانه‌اي به سر شد و جامي شكسته شد

 

پير شكسته‌بندي و معمار تجربه

                        مرد حكيم رشته عمرش گسسته شد

 

بي‌ادعا به خدمت و سراسر رايگان

                        افسوس بر صحيفه علمي كه بسته شد

 

در پنجه عيار سلامت دهنده‌اش

                        بديدم بس عليل، ز آلام رشته شد

 

چهار فصل مثنوي در رهگذر چهلمين روز درگذشت حكيم و شكسته‌بند محلي سنتي بلوك ليراوي (ابوالفتح اكبري) كه توسط خدري شاعر محلي از بلوك ليراوي سروده شده است، را برايتان مي‌آوريم:

فصل اول

اي سخنگو مطلبي آغاز كن روح را با مثنوي دمساز كن

در سپاس اندر نيازي راز كن

                        دفتري در اربعيني از كن

 

گر بيايد مرغ طبعت شور و حال

                        بهر وصفش ره بيابي زين مقال

 

در مقام كاردان استخوان

                        آنكه عمري كرد خدمت رايگان

 

اسوه درمان و علم سنتي

                        بهر هر اشكسته بند و علتي

 

تجربه شد علم بر معمار پير

                        در مداواي محلي بي‌نظير

 

ياد بنما بر ابوالفتح مراد

                        اكبري شهرت روانش شاد باد

 

در عنايات خداوند حميد

                        طعم شيرين طبابت را چشيد

 

طول عمرش خدمت با افتخار

                        دردمندان را گرفتي در كنار

 

بهر ليراوي مباهاتي عظيم

                        در شكسته بند استاد و حكيم

 

عمر را درگاه و بي‌گاه زمان

                        وقت بنمودي سراسر رايگان

 

 

فصل دوم

گفت فرزندش كه دارم از پدر

                        خاطراتي دلپذير اندر سفر

 

در امور باغ ما را شد نياز

                        تا به هنديجان سفر سازيم ساز

 

مقصد ما در سر راه گذر

                        ديدمي يك قهوه خانه مستقر

 

در كنار قهوه‌خانه يك نفر

                        لنگ لنگان با عصا كردي گذر

 

لحظه‌اي استاد بر او خيره شد

                        نيت پاكش به درمان چيره شد

 

زد صدا صاحب عصا را كاي جوان

                        كن توقف لحظه‌اي نزدم بمان

 

سوي او اين گونه بنمودي خطاب

                        كاي جوان بر گو سؤالم را جواب

 

در نشان و كيش و مذهب چيستي

                        از كجايي وز چه جايي كيستي

 

چند سالي اين چنين درمانده‌اي

                        گو به من اين صدمه را چون خورده‌اي

 

گفت نه سالي ز پا افتاده‌ام

                        هم بهايي هم بهايي زاده‌ام

 

فصل سوم

پس ابوالفتح گفت با او اي شريف

                        اي عليل خسته و زار و نحيف

 

شرط دارم با تو اينك گوش كن

                        شرط در شهد مداوا  نوش كن

 

با تعجب گفت آن صاحب عصا

                        گو چه باشد شرط في مابين ما

 

گفت من درد تو سازم برطرف

                        خود بيا در مكتب غم و شرف

 

مكتب و دين بهايي كن رها

                        شو مسلمان و بيا در كيش ما

 

پس بهايي گفت هان اي رهگذر

                        گر مداوايت مرا بخشد اثر

 

از بهائيت بشويم دست و  دل

                        هم نگردم در شرايط منفعل

 

فصل چهارم

كهنه كار حاذق و پير متين

                        نسخه‌اي فرمود بهرش اينچنين

 

روغن و شمع و عسل آماده كن

                        هفته‌اي بر درد خود بنهاده كن

 

بعد از آن بر جانب من شو روان

                        هستم اندر قريه سياهمكان

 

با عصا چون آمدي در نزد من

                        بي‌عصا بفرستمت سوي وطن

 

هفته‌اي بگذشت و آمد آن عليل

                        هم بدش شرط مداوا را دليل

 

آمد اندر منزل استاد پير

                        تا شفا بنمايدش پير خبير

 

همرهان را گفت استاد اين چنين

                        كه بخوابانيد او را بر زمين

 

تا كشم دست به عضو دردمند

                        ليك گردد داد و فريدش بلند

 

صاحب سر رشته و مفصل شناس

                        در صلابت مي‌فشرد آن ناشناس

 

ناگهان صاحب عصا مدهوش شد

                        ساعتي بگذشت تا در هوش شد

 

با زبان اشهد آمد در بيان

                        از بهايي رسته و شد مسلمان

 

چون شفاي درد خود را يافتي

                        هم عصا هم دين خود بگذاشتي

 

شد مسلمان و گرفتي راه خويش

                        در سلامت وصل با اوقات پيش

 

از ابوالفتح مراد اكبري

                        مي‌سزد گردم بدم ياد آوري

 

زو هماي طبع خدري بال و پر

                        كرد از اقليم ليراوي گذر

 

بازي هاي محلي روستا:

بازيهاي محلي در اين روستا قدمتي چندين ساله دارند كه كودكان بيشتر وقت خود را با آنها سپري مي‌كردند كه ما به برخي از آنها اشاره كرده و چند تاي آنها را به شرح زير مي‌آوريم.

1ـ دوس بازي                   2ـ شاه و وزير       3ـ بازي چوكلي    4ـ بازي اتل متل

5 ـ‌ پشكل چالك   6ـ‌ تپ تپو                        7ـ تير ماي                       8 ـ دال توپه

9ـ خرمن چند من             10ـ سايه بردك     11ـ خس پرتكان   12ـ اشكم بق بقو

13ـ چيل چيل                  14ـ قاب بازي مردان          15ـ كيفار بازي          16ـ تيروكمان‌بازي

17ـ اسبك چرند    18ـ ار ختلي                    19ـ كيلي كو كو    20ـ مسره بازي

21ـ ملا بر سرا     22ـ هفت سنگ               23ـ رابط بازي

بازيها به دو صورت نشسته و ايستاده برگزار مي‌شده است و پسران و دختران هر كدام بازي مخصوص به خود را داشتند كه به ذكر چند نوع و طرز بازي آنان اشاره مي‌‌كنيم.

1ـ سايه بردك: اين بازي را هم پسران بازي مي‌كردند و هم دختران براي شروع بازي ابتدا چند نفري جمع مي‌شدند كه در اين بازي تعداد مطرح نبوده است مدتي هم بازي مي‌كردند كه هوا مهتابي بوده باشد همه افراد سر رديف ايستاده و يك نفر را از ميان خود به عنوان رئيس انتخاب مي‌كردند رئيس يك سنگ گرد برداشته و سنگ را پرتاب مي كرد تا مشخص شود كه سنگ در سايه چه كسي مي‌افتد شخصي كه سايه آن سنگ رويش بود بايد دنبال بقيه افراد مي‌دويد و دست و روس سر آنها مي‌گذاشت دست روي سر هر كه مي‌نهاد آن شخص با شخص اول همكاري مي‌كرد تا الي آخر ... .

2ـ اشكم بق بقو: اين بازي مخصوص دختران بود به اين صورت كه همگي جمع مي‌شدند و يك نفر را با عنوان رئيس انتخاب مي‌كردند اين بازي به صورت نشسته انجام مي‌گيرد. بعد رئيس يك سنگ كوچك را برداشته و سنگ را زير خاكي كه در زير پاي دختران بود مي‌گذاشت به طوري كه كسي نبايد مي‌فهميد كه رئيس سنگ را زير پاي چه كسي پنهان كرده است بعد دختران بلند شده و هر كدام خاك مخصوص به خود را جستجو كرده كه سنگ را پيدا كند. زير پاي هر كه بود مي‌بايد دنبال بقيه مي‌دويد تا الي آخر.

3ـ بازي چوكيلي: اين بازي مخصوص مردان مي‌بود.م يك چوب بزرگ 80 سانتي‌متر و يك چوب كوچك 10 سانتي تهيه كرده و زمين بازي به شكل يك دايره مي‌باشد كه به آن داكه مي‌گويند و گروه برنده در آن دايره چوب كوچك را به سمت بيرون پرتاب مي‌كنند و تيم مقابل متقابلاً آن را به طرف دايره (داكه) پرتاب مي‌كنند كه تيم برتر بايستي از ورود چوب كوچك (كيلي) به درون دايره جلوگيري بعمل آورند.

4ـ دال توپه: اين بازي همانند بيس بال كنوني مي‌باشد.

5ـ تير ماي: همان قايم موشك امروزي است يك نفر چشم مي‌گذارد تا ديگران مخفي شوند.

6ـ چيل چيل بازي: اين بازي با تقسيم دو گروه چند نفره انجام مي‌گيرد گروه اول در يك طرفه جداگانه و گروه دوم هم در طرف ديگر با استفاده از خاك اين بازي را انجام مي‌دادند و خاك را به شكل جمع شده قرار داده كه هر گروه مي‌بايد خاك گروه مقابل را پيدا مي‌كرد و آن را خراب مي‌كرد.

موجودات افسانه‌اي ذهني مردم روستا:

افسانه‌ها جزء روايات شفاهي مردم روستا به شمار مي روند كه نمايشگر خاطرات گذشته نوع بشر است كه منشأ آنها به ماقبل تاريخ مي‌رسد و پيش از هر گونه ادب مكتوبي وجود داشته‌اند.

افسانه‌ها مي‌توانند تصور شعور انسان، كه از ذهنيت خلاق اشخاص متصور مي‌گردد باشند حالا چند نمونه از افسانه‌هاي ذهني اين مردم روستا كه هنوز هم با اين افسانه‌ها زندگي مي‌كنند برايتان ذكر مي‌‌كنم:

1ـ آدم خرو: موجودي افسانه‌اي كه مادران براي ترساندن  بچه‌هايشان از آن نام مي‌برند.

2ـ بابلويي: موجودي افسانه‌اي كه مي‌گويند رنگي كاملاً سياه دارد چشماهيش بالاي سرش قرار دارد و قد آن از انسانها كوتاهتر است و هر وقت كه به اسارت انسانها درآيد مي‌ميرد.

3ـ غولك: موجودي افسانه‌اي همچون جن كه خود را به شكل انسان درمي‌آورد و يا كاملاً خود را شبيه دوستان كسي مي‌كند و او را فريب مي‌دهد.

4ـ كرزنگرو: از ديگر موجودات افسانه اي كه در بين مردم روستا وجود دارد موجودي به نام كرزنگرو مي‌باشد كه اين حيوان جلوي ماه را مي‌گيرد تا به ماه نور نتاباند. اين حيوان هميشه دست خود را بر روي بيني خود قرار مي‌دهد چون كه اگر ضربه بر روي بيني او اصابت كند نابود مي‌شود.

5 ـ يال: اين موجود افسانه‌اي بيشتر در شب كه افراد زير درخت عبور مي‌كنند باعث آسيب رساندن به شخص مي‌شود.

باورهاي مردم روستا

مردم روستا به خاطر سادگي يك سري اعتقاد و باورهايي داشتند كه در گذشته و در همه مراحل زندگي آنها را به كار مي‌بردند كه امروزه به اين اعتقادات خرافات مي‌گويند كه به چند نمونه از آن اشاره مي‌كنيم.

- بعد از سير پاك كردن پوست آن را جمع مي‌كردند اگر جمع نمي‌شد اعتقاد داشتند كه حتماً يك دعوا مي‌شود.

- كفش و يا دمپايي هم اگر وارونه شود دعوا نصيب فرد مي‌شود.

- خر كه صدا درآورد شكم سگ بعد از آن  درد مي‌آيد.

- اگر صداي خروس بي‌موقع باشد فرداي آن گرد و غبار مي‌آيد.

- جارو كه ايستاده به ديوار تكيه داده باشد دعوا نصيب فرد مي‌شود.

- اگر شب جارو كني رزق و رويت از بين مي‌رود.

- گربه را اگر شب بزني گناه كرده‌اي چون اعتقاد داشتند كه گربه ملائكه دارد.

- هر زني كه زياد چادرش را وارونه به سر كند شوهرش زن دوم مي‌گيرد.

- اگر بچه كوچك جارو براي خانه آنها مهمان مي‌آيد.

- براي اينكه باران زود قطع شود نمك به حياط مي‌ريختند و بچه بزرگ داخل آب مي‌نشست.

- اگر چوب را بر زمين بزني طلبكار برايت مي‌آيد.

- سگ كه پشت داد مهمان مي‌آيد.

- اگر روي سگ آب بريزي دستت دانه در مي‌آورد.

- هر كه زياد ته ديگ بخورد شب عروسي‌اش گرد و غبار است.

- اگر روز شنبه مراسم سوگواري برگزار شود بازگشت دارد.

- اگر مرده را بوسه بزني هيچ وقت به خوابت نمي‌آيد.

- گهواره‌اي كه بچه درون آن نيست اگر تكانش دهي بچه شكم درد مي‌گيرد.

- چله افتادن به كسي:‌ اگر زني عروسي كند تا مدت چهل روز اگر در اين مدت كسي فوت كرد عروس حتماً بايد يك چيزي خوردني از خانواده مرده برايش بياورند تا بخورد كه اگر اين كار را نكردند زن حامله نمي‌شود.

- بعد از ظهر هيچ چيز سفيدي را از منزل خارج نمي‌كنند حتي اگر كسي براي گرفتن آن به درب منزلشان بيايد مانند تخم مرغ، نمك چرا معتقدند اتفاق بدي برايشان پيش مي‌آيد.

غذاهاي مردم روستا

نوع غذاي مردم روستا در گذشته و حالا با هم متفاوت است در گذشته به دليل نبود امكانات و مواد خوراكي اكثراً از موادي كه خود تهيه مي‌كردند اقدام به پخت غذا مي‌كردند كه فهرست غذاهاي قديمي به شرح زير است:

1ـ شله خرمي                 با استفاده از خرما

2ـ يغلي                          با للك درست مي‌كردند

3ـ رشته آبي                   رشته‌ي دستي

4ـ او خاگ                       آرد و تخم مرغ

5ـ شله مجكي                بادام ـ گندم

6ـ‌ ملخ حلاله

7ـ اوموتو                         ماهي كوچك و خشك

8 ـ اوتمات                       خورش گوجه فرنگي

9ـ حلوا انگشتي

10ـ او كشك                    كشك آماده و خيس شده

11ـ يغلي جيكي              جيكه گياهي كه در صحرا رشد مي‌كند

12ـ توله             گياه صحرايي

13ـ دره               گياه صحرايي

14ـ للك             گندم آسياب شده

15ـ حلواي سردوبندو

16ـ دووا              برنج ـ دوغ ـ‌ جو

17ـ شيربرنج                    شير ـ برنج ـ جو

18ـ حلواي خرمي             خرما ـ روغن حيواني

19ـ قليه ماهي

20ـ گندم برشته   گندم و تخمه

از موارد ذكر شده بالا كه بگذريم تنها به نوع شكار و تهيه ملخ حلاله و طرز استفاده آن اشاره مي‌كنيم.

ملخها وارد روستا كه مي‌شدند اهالي يك نفر را مامور مي‌كردند تا ملخها را تعقيب كرده تا جاي اسكان آنها را شناسايي كند و اهالي هم شبانه براي گرفتن ملخها اقدام مي‌كردند.

چون شب سرد بود ملخها زياد تكان نخورده و همان جايي كه بودند مي‌ايستادند اهالي هم آنها را گرفته و داخل كيسه‌اي كه همراه خود داشتند قرار مي‌دادند بعد در يك ظرف مسي آب را جوش آورده و ملخها را داخل آن قرار ‌داده تا آب پز شده و بعد آنها را خشك به عنوان غذا استفاده مي‌كردند.

 ارزش هاي مردم روستا

به هر جامعه‌اي كه نگاهي مي‌اندازيم داراي يك سري ارزشها مي‌باشند حال مسائلي را كه براي اين مردم داراي ارزش مي‌باشند را بر مي‌شمريم.

1ـ ارزش جنس:‌ در جوامع روستايي به فرزند پسر در گذشته خيلي اهميت مي‌دادند و خانه‌اي را كه پسر نداشت بي‌وارث مي‌خوانند و مي‌گفتند كه چراغ او ديگر كور است به طوري كه در جامعه روستايي هميشه فرد مذكر رئيس خانه است و او بر خانه حاكم است. كه در روستاي سياهمكان هم مثل اكثر جوامع روستايي احترام خاصي براي جنس پسر قايل مي‌شدند چون كه پسران بيشتر در مسايل كشاورزي كمك خانواده بودند ـ خرج خانه را در مي‌آوردند ـ و در دوران سالخوردگي پسران از پدر و مادر محافظت و نگهداري مي‌كردند.

دفاع مردان از خانواده در مقابل ناامني‌ها و مشكلات زندگي ـ انتقال نسب و تبار و وارث و ديگر عوامل دست به دست هم داده تا ارزش اين جنس بيشتر از دختران باشد.

كه يك شعر هم در رابطه با ارزش پسر، هميشه در بين اهالي به اين مضمون وجود داشته كه در زير به آن اشاره مي‌شود:

پدر خوبه كه مادر نازنين است

                        برادر ميوه روي زمين است

 

برادر پشت برادر زاده ام پشت

                        درخت بي‌برادر كي كنه رشد

 

درخت با برادر بوته بوته

                        درخت بي برادر بوته خشكه

 

2ـ‌ ارزش سن: در جوامع روستاي سالخوردگان از احترام خاصي برخوردارند كه هنوز در خانواده‌ها آنها راجع به مسايل مهم تصميم مي‌گرفتند. پيري براي آنها نوعي ارزش شمرده مي‌شد زيرا كهولت آنها معني تجربه، بزرگي را مي‌رساند.

3ـ ‌ارزش فرزند: در جوامع روستايي داشتن فرزند يك ارزش مي‌بود و كسي را كه از نعمت اولاد محروم بود به درخت بي‌بر يا چراغ كور تشبيه مي‌كردند. داشتن بچه را بركت خانه دانسته و براي مادر شدن احترام خاصي قايل شده و مادر از يك جايگاه و پايگاه اجتماعي خوبي برخوردار بود.

از ديگر ارزشهاي مردم روستا مي‌توان به مهمان نوازي ـ همياري ـ خوش باوري و ... اشاره كرد اما بايد اين نكته مهم را هم يادآور شد كه موارد ذكر شده به صورت دست نخورده و بكر باقي نمانده‌اند و در جريان تحولات اجتماعي و توسط روابط روستايي ـ شهري در نتيجه صنعتي شدن تدريجي جامعه و رشد آگاهي اجتماعي مردم دچار تغييراتي شده‌اند مثلاً اگر بخواهيم به يك مورد آن اشاره كنيم مي‌توان به ارزش فرزند اشاره كرد كه امروزه كاملاً با گذشته تفاوت كرده و به خاطر مخارج بالاي زندگي و مشكلات ديگر تعداد  فرزندان از 3 تا بيشتر نيست و نوع جنس فرزند آن هم برايشان فرقي نمي‌كند و مي‌گويند كه پسر بركت خانه و دختر رحمت خداوند است.

 

زيارتي‌ها

در روستا اگر كسي به زيارت اماكن مقدس مي‌رفت سه روز بعد از رفتن او حلوا درست كرده و بين مردم روستا پخش مي‌كنند اگر كسي هم به خانه خدا برود قبل از رفتن به در خانه اهالي روستا رفته و از آنها حلاليت مي‌طلبد مردم روستا هم با وي روبوسي كرده و از او خداحافظي و اگر كينه‌اي نسبت به كسي داشته باشند او را بخشيده و براي همراهي با او تا مسافتي مي‌آيند بعد از رفتن حاجي نوبت به بستن تاب است كه مردم روستا براي تاب خوردن به خانه حاجي مي‌روند و آنها هم با شربت و شيريني از آنها پذيرايي مي‌كنند و بعد از اينكه حاجي از سفر برگشت با شليك گلوله او را تا درب منزلش همراهي مي‌كنند.

سياهمكان در آئينه منابع طبيعي

پوشش گياهي خودروي خوراكي در روستا

1- منگك: اين گايه شورمزه را در ماست ريخته و مي‌خورند.

2- كنگر: با آن نوعي خورش بنام كنگر درست مي‌كنند و آن را ترشي نيز مي‌اندازند و گاهي در ماست حل كرده و همراه ماست هم استفاده مي‌شود.

3- كاكل: سبزي شورمزه خوراكي است.

4- جيكه: همان سير كوهي مي‌باشد.

5- گرده: مانند سيب زميني در زير زمين رشد مي‌كند وبا آن خورش درست مي‌كنند و اكثراً هم در روي تپه‌ها رشد مي‌كند.

6- گلاله: بوته اين نوع گياه به صورت شاخه شاخه مي‌باشد و هر شاخه چندين گلاله مي‌كند.

گلاله داراي خارهايي در اطراف خود مي‌باشد كه بايد ابتدا خارها را از گلاله جدا كرد تا به قسمت خوراكي آن رسيد.

7- رضل: اين گياه سبز برگ مانند كاهو مي‌باشد.

8- ترشك: عين برگ جغندر مي‌باشد.

9- پنجه: نوعي سبزي خوراكي كه براي هضم معده نيز بسيار مفيد است.

10- رمليك: مانند ميوه كنار مي‌باشد اما از كنار كوچكتر و ترش مزه مي‌باشد.

11- خليل لوك: مانند شويد مي‌باشد.

12- خار خاروك: مانند كاهو مي‌باشد كه تنها ساقه آن خوراكي است.

13- قزه قازول: نوعي سقز خوراكي كه با تراشيدن ساقه اين گياه بدست مي آيد.

14- مندر: نوعي چغندر كوهي مي‌باشد.

15- باكو: درختي به نام ليجي كه ميوه‌اي به نام باكو دارد باكو شكلش همانند ميوه كيوي مي‌باشد.

16- خارك قلي: شكلش مانند هلال است و مثل انگور از شاخه گياهي به نام كيور آويزان است.

17- توله: سبزي است خوراكي كه آن را خرد كرده و در پخت آن از سير استفاده مي‌شود.

18- دره: نوعي سبزي خوراكي با برگهاي باريك و ريز.

19- چل چلاوه: گياه خوراكي به صورت گلهاي كوچك مي‌باشد و از آن براي خوشبو كردن اتاقها استفاده مي‌شود.

20- چندلي: اين گياه ترش مزه به صورت برگ برگ مي‌باشد و از پخته شده اين گياه براي درمان سالك استفاده مي‌شود.

21- ترشوك: اين گياه هم مانند ساير گياهان با شروع بارندگي در روستا سبز مي‌شود و به آن علت داراي مزه‌اي ترش است ترشوك ناميده مي‌شود.

8- تويزه: وسيله‌اي دايره‌اي شكل كه نانهاي آماده پخت را در آن قرار داده و جنس آن از برگ درخت نخل مي‌باشد.

پوشش گياه پزشكي روستا

در گذشته به علت عدم امكانات بهداشتي و نبود دكتر در روستا مردم براي درمان بيشتر بيماريهاي خود از داروهايي كه در روستا وجود داشت استفاده مي‌كردند كه اين داروهاي گياهي هنوز هم در اكثر خانه‌هاي روستا مورد استفاده قرار مي‌گيرد. كه به چند نمونه از آنها در ذيل اشاره مي‌كنيم.

1- بابونه: دم كرده آن براي صورت مفيد است و سياه كردن موها.

2- سربرنجاس: براي رفع اسهال مي‌باشد بدين شكل كه آن را دم داده و آبش را به خورد بيمار مي‌دهند.

3- گل كلون: از اين نوع گياه آبي رنگ بري درمان انواع خارشهاي بدن استفاده مي‌شود.

4- هلپه: ازاين نوع گياه براي تنظيم قند بدن بيماران ديابتي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

5- مشكورك: براي درد شكم

6- خيار گرگو: نوعي هندوانه تلخ و براي درمان بواسير به كار مي‌رفته است.

7- خاكه شير: براي از بين بردن دانه‌هاي روي بدن و گرمازده‌گي

8- گل زرد: اين گياه مانند گل كلون است اما از اين نوع گل براي شكم درد مفيد است.

9- اسبيدوشك: اين گياه با دانه‌هاي سفيدرنگ براي درمان اسهال خوب است.

گونة پرنده‌‌اي روستا:

در دشت سياهمكان پرندگان متفاوتي را مي‌توان ديد كه از گونه‌هاي نادر پرندگان كوچك محسوب مي‌شوند كه هر كدام در ذهن مردم روستا نامي محلي دارند كه از آن جمله مي‌توان به پرندگان ذيل اشاره كرد:

1-درمان: اين پرنده داراي پرهاي خاكستري و بالاي سرش مايل به قرمز است.

2- تسوق: بدني زرد يا طوسي دارد.

3- گاني: سفيد و سياه و بدني كشيده دارد.

4- چر: بدني حنايي دارد.

5- دندر: مگس خوار است با بدني خاكستري

6- سه تشك: داراي بدني سياه سفيد است.

7- گز گزو: پرنده‌اي همانند گنجشك است.

8- چغول: بر رس خود كاكل و سر و سينه‌اي خاكستري دارد.

9- سياهدوك: پرهايش سياه و سفيد و از پر سينه تا شكم سفيد رنگ است.

10- زير ديم زردو: زير دمهايش زرد رنگ است.

11- قبا سوزك: بدني سبز رنگ دارد با نوك و پاهاي قرمز رنگ.

12- تيترون: پرنده‌اي كوچك با پاهاي باريك.

13- بحري: پرنده‌اي شكاري كه از چرخ بزرگتر است.

14- سهو: كبوتر باغي است كه نام ديگر آن كاكا يوسف مي‌باشد.

15- رب: كركسي

مالكيت زمين هاي روستا قبل از اصلاحات ارضي

ابتدا بايد راجع به زمين و تحولات اراضي آن سخن گفت:

اصلاحتا اراضي را مي‌توان اين چنين تعريف كرد كه دگرگوني و نوسازي قواعد و رويه‌هاي كشاورزي به منظور هماهنگ ساختن نظام زمينداري با لازمه‌هاي كلي توسعه اقتصادي يا اقدامات دولت براي ايجاد دگرگوني در نحوه مالكيت اراضي و شيوه استفاده از زمين زراعي كه هدف اساسي آن برقراري عدالت اجتماعي و مساوات بوده است كه يكي ديگر از اهداف آن نيز دگرگون ساختن نظام زمينداري يا تغيير مالكيت و نظارت بر زمين و آب بوده است. لبته قبل از اصلاحتا اراضي در اين منطقه زمينها در اختيار شخصيت هاي خاصي قرار داشته كه در دوره خان و خان ملتي مي‌توان از اشخاص ذيل نام برد:

1- امير حسن ليراوي:                   1 دنگ   

2- امير حسين ليراوي                   1 دنگ

3- نعمت اله حيات داوودي  1 دنگ

4- فتح اله حيات داوودي     3/2 دنگ

5- محمد علي ليراوي                    1 دنگ

6- اسدالله حيات داوودي    8 دنگ                6 دنگ

7- خورشيد حيات داوودي   9 دنگ

8- افسر حيات داوودي

9- غلامحسين حيات داوودي                      9/4 دنگ

در اين د وره‌ها كشاورزان روستاي سياهمكان تحت عنوان رعيت در زمينهاي خان روستا اقدام به كاشت گندم و جو مي‌كردند و زمان كاشت گندم و جو در روستا اواخر پاييز و اوايل زمستان و در اوايل بهار و در نيمه‌هاي ارديبهشت محصول را برداشت مي‌كردند.

وضع مالكيت بعد از اصلاحات ارضي

دكتر منوچهر اقبال در فروردين سال 1336 نخست وزيري را كه در دست گرفت طي سخنراني اعلام كرد برحسب دستور شاه اصول خان برچيده و حتي در برخي از نقاط كشور دست به نقسيم اراضي كشاورزان ميان كشاورزان زدند.

وقتي كه مسئله مطرح شد مردم ليراوي به بهانه عروسي پسر كدخداي سياهمكان جمع شدند و با برپايي جلسه حمايت خود را نشان دادند.

در روستا سياهمكان در تاريخ 19/10/1341 از طرف دولت زمينهايي كه در اختيار خانها قرار داشتند از آنها خريداري شده و بين كشاورزان تقسيم و براي هر كدام سندي تنظيم شد. كه هر سند شامل يك سهم زراعي بوده كه هر سهم 15 هكتار و روي هم روستا داراي 64 سهم مي‌باشد.

طبق آمار اداره اصلاحات ارضي زمينهاي زراعيده 3711 هكتار كه شامل 6 دنگ مي‌باشد و زمينهاي ارضي دولتي 6000 هكتار كه شامل كوه- تپه‌ها و ديگر زمين‌ها مي‌شود و جمعاً 9711 هكتار مي‌باشد. چون در اين منطقه شركتهاي زيادي به دليل وجود نفت و گاز مشغول به كار هستند مقدار زيادي از زمينهاي اين ده در اختيار اين شركتها قرار دارد. كه جمعاً 131 هكتار است و 960 هكتار در اختيار زراعين و مابقي در اختيار دولت مي‌باشد.

نحوة كشاورزي در گذشته

مردم در گذشته براي كاشت گندم و جو زحمت زيادي را متحمل مي‌شدند چون كه هيچ كدام از وسايل كشاورزي امروزي را نداشتند و خود تمام مراحل كشت و برداشت را با استفاده از امكاناتي كه داشتند انجام مي‌دادند ابتدا براي مشخص نمودن زمين و محل كاشت هر فرد با استفاده از چوب و سنگ زمين هر كس را معلوم كرده و بر سر مرز هر دو زمين با استفاده از يك تپه خاك كه در اصطلاح محلي تمبور ناميده مي‌شود مرز خود را با كشاورز ديگر مشخص مي‌كردند. براي شخم زمين از حيواناتي چون اسب و قاطر استفاده مي‌كردند كه اين حيوانات را به خيش بسته و با اين وسيله زمين را شخم مي‌زدند كه خيش از جنس چوب بود و در آن از آهن هم استفاده شده بود. و بعد با دست بذرها را در زمين ريخته كه به اين مرحله در اصطلاح محلي تيم دادن مي‌گفتند. (تيم همان دانه است.)

بعد از كاشت گندم و جو منتظر باران مي‌شدند كه بر زمينهاي آنها باريده و سال پرخير و بركتي را داشته باشند طبق يك رسم قديمي اگر باران نمي‌باريد و سال قحط بود مردم رسم گل گلنك را انجام مي دادند و با اين كار از خدا طلب باران مي‌كردند بدين شكل كه ابتدا جوانان روستا در چندين خانواده رفته و اقدام به جمع‌آوري برنج مي‌كردند بعد برنج جمع كرده را پخته و در چندين بشقاب مي‌نهادند بعد يك عدد انگشتري را در زير برنج يك بشقاب نهاده و بشقاب را پنهان كرده و اگر بشقابي كه انگشتر زير آن بود نصيب هر كسي كه مي‌شد دنبال او كرده و او را كتك مي‌زدند كه يك فرد مسن ازروستا ضمانت او را مي‌كرد و فرد بزرگتر چند روز مهلت مي خواست تا در مهلت ياد شده باران بيايد. و چون مردم روستا با نيت پاكي كه داشتند مي ديدند كه در همان چند روز مهلت ياد شده باران باريدن مي‌گرفت.

بعد از كاشت گندم در ارديبهشت ماه نوبت به درو محصولات مي‌رسيد كه به وسيلة داس اين كار را انجام مي دادند و براي اينكه گندم را از پوست آن بيرون بياورند از بو را استفاده مي‌كردند كه جنس آن از چوب بود و دو چوب پهن و سه عدد چوب دايره‌اي كه براي هر كدام سه سوراخ درست مي‌كردند و طرف سر چوبها را آهن گذاشته و 4 عدد چوب را روي دو چوب پهن گذاشته و با بند بالاي چوبها مي‌بستند كه بتوانند روي آن بنشينند و گندم را با اين وسيله كوبيده و پوست گندم را از آن جدا مي‌كردند.

بعد هر كشاورز براي گندم خود يك جاي مشخص داشت كه به آن جاجخون زار مي‌گويند و براي اينكه گندم را به خانه بياورند از هور استفاده مي‌كردند.

و چون سال آينده هم به گندم احتياج داشتند اقدام به نگهداري گندم براي سال آينده مي‌كردند كه اين كار را با كت كردن گندم انجام مي‌دادند براي اينكه گندم آنها را كپك نزند اقدام به حفر گودالي پهن كرده كه در اصطلاح محلي به آن گودال كت مي‌گويند و زير آن را با كاه پوشانده و بعد از گذاشتن گندم درون آن بر روي آن خاك مي‌ريختند.

نگاهي به چهره كنوني روستا:

جمعيت: 788 نفر

مردان: 420                     زنان : 368

باسواد: 342                    بيسواد: 49

تعداد خانواده: 124 خانواده

متاهلين: 105 نفر   مجردين: 116 نفر

اماكن عمومي: از اماكن عمومي اين روستا مي‌توان به مسجد ـ شبكه بهداشت ـ‌ 3 مدرسه ـ ‌مخابرات ـ شوراي حل اختلاف ـ دهياري و پاسگاه انتظامي و ... اشاره كرد.

شغل مردم روستا: در گذشته شغل اكثر مردم دامداري و كشاورزي بود، اما امروزه اين دو شغل به عنوان شغل اصلي مردم به حساب نمي‌آيد و مردم روستا اكثراً در شركتهاي نفت و گازي كه در روستا فعال مي‌باشند مشغول به كار هستند.

اين روستا كه مركز دهستان ليراوي شمالي محسوب مي‌شود از مشرق به كهگيلويه و بويراحمد و از مغرب به بندر ديلم ارتباط دارد.

پالايشگاه گاز NGL سياهمكان:

اين پالايشگاه گاز در بالاي روستا واقع شده است كه خوراك برخي از پتروشيمي‌هاي واقع در بندر امام را تامين مي‌كند. كه اكثر ساكنان روستا در آن مشغول بكار مي‌باشند.

 

 

گزيدة فرهنگ لغات مردم سياهمكان

1ـ آربيز: نوعي الك            arbiz

2ـ آسك: آسياب كوچك      ack

3ـ آشپلا: آبكش   aspla

4ـ اَرس: اشك      ars

5ـ اِرنَك: لجباز      emak

6ـ اُساره: ستاره ucarh

7ـ اِيسو: حالا      eyco

8ـ با يك: با هم    badak

9ـ بُورك: ابرو        borg

10ـ بُل كُمْ: لوس  bolkom

11ـ پار: سال گذشته         par

12ـ تات: عموم    tata

13ـ تيله: جوجه    tdlh

14ـ تِرپا: رد پا       terpa

15ـ تُپ: قطره      top

16ـ تر نمي: رطوبت          tarnami

17ـ جام: شيشه jam

18ـ جاهل: جوان  jahel

19ـ چاس: نهار    ca

20ـ خل: كج        al

21ـ توم: مزه        tum

22ـ بيگ: عروس   begg

23ـ وايهك حسرت vaya(-e)

24ـ نهنگ: نزديك neheng

25ـ نيلم: نمي‌گذارم         nilom

26ـ نيم دري: پنجره          nim dari

27ـ كر: پسر        kor

28ـ كر: مه          kar

29ـ كوكا: برادر     kuka

30ـ ساس: نسل  cac

31ـ سر: ليز         cer

32ـ هيمه: هيزم   himach

33ـ همدا: هم سن و سال homda

34ـ هيرون: جنوب             hiron

35ـ يابو: مي‌شود             yabu

36ـ هماركي: يواشكي      homaraky

37ـ مشت: غليظ mast

38ـ محض: خاطر  mahde

39ـ لت: سمت    lat

40ـ گپ: بزرگ      gap

41ـ لر: لاغر         lar

42ـ شپ: كف زدن            sap

43ـ شِوِر:‌دراز       sever

44ـ سبخ: شوره  cabax

45ـ شوپر: خفاش supar

46ـ غر: غبار        yar

47ـ چول:‌ خراب    cul

48ـ خسي: مادر شوهر     xacy

49ـ خس: استخوان          xac

50ـ فرمون: دستور            fermon

51ـ فلت: مكار     felat

52ـ لشت: بي‌حال            last

53ـ مُنگه: نق زدن            mongeh

54ـ‌ مرافه: دعوا    merafeh

55ـ ليم: موزي     lim

56ـ ليوه: ديوانه    liveh

 

 

 

Z          ز

Z          ژ

S          س

S          ش

d          ض

F          ف

K          ك

g          گ

L           ل

M          م

N          ن

V          و

H          هـ

Y          ي

aw        اَو

Ey         اي دو صوتي

Ay         اي دو صوتي

 

 

 

a          اَ فتحه يا زير

à          آ (ضمه يا پيش)

O          اُ (ضمه يا پيش)

u          او (كوتاه)

u          او كشيده و او معروف

e          ا (كسره ـ زير)

e          ا كشيده

I           اي (كوتاه)

ط          ب

P          پ

t           ت

J           ج

C          چ

h          ح

X          خ

d          ي

r           ر

 

 

منابع:

1- هفت شهر ليراوي و بندر ديلم نوشته عليرضا خليفه زاده

2- راهنماي خليج فارس: اثر ج.ج لوريم ترجمه محمد حسين نبوي

3- فارسنامه ناصري تأليف ميرزا حسن حسيني

4- مرآت البلدان تأليف اعتماد السلطنه- بكوشش عبدالحسين نوايي و مير هاشم محدث

5- منابع شفاهي روستا

6- تاريخ ايران- سرپرس سايكس- ترجمه محمد تقي گيلاني

7- خليج فارس – تأليف سرپرس سايكس- ترجمه محمدسعيدي

8- پاول شواتس- جغرافياي تاريخي پارس- ترجمه كيكاووس جهانداري

1382-1385 © کلیه حقوق برای پایگاه خبری شوشان محفوظ است

برداشت مطالب با ذکر منبع بلامانع است